![]() |
![]() |
|
| تماس جهت آگاهی بیشتر09178879199 هیچ وقت خورشید پشت ابر پنهان نمیماند |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم شهریور 1391ساعت 0:15 توسط افشین |
|
خودتان قضاوت کنید آیا مریضی که در آی سی یو بوده و خودش بدون دستگاه نفس میکشیده در اثر ایست قلبی باید اینچنین دچار کبودی و ورم شدید شود؟؟؟؟ تازه این عکس چند ساعت بعد میباشد در همان لحظه اول که صبا را دیدیم شدت تورم و کبودی بیشتر بود و عجیب اینکه صبا مانیتورینگ بود و کلیه دستگاههای هشداری به او وصل بود !!!!!؟؟؟؟ سوال من فقط از کادر درمان صبا این است که باید چه مدت زمان اکسیژن به مریضی نرسیده باشد که آثارش بعد از چند ساعت هنوز اینچنین وجود داشته باشد؟؟؟؟پس معنی آِی سی یو در پزشکی چیست که مریض در آن اینچنین بشود؟؟؟آیا به واقع آنچه را که ما دیدیم باز هم کتمان میکنید؟؟؟سایلنت بودن آلارم دستگاه را کتمان میکنید؟؟؟؟پس اگر دستگاه سایلنت نبوده وشما زود متوجه شدید چرا چهره صبا بعد از گذشت چند ساعت از ایست قلبی باز چنین است؟؟؟؟؟؟آیا نبودن پزشک در آن زمان را که خود شاهد بودیم وخودتان نیز گفتید کتمان میکنید؟؟؟؟مگر تمامی رزیدنتها در سر جلسه ارتقاء سطح سالیانه نبودند و تازه ظهر بعد ازپایان امتحان متوجه موضوع شدند؟؟؟؟؟و جالب اینکه اون بیچاره کارمند آی سی یو که به تلفن من همان لحظه تماس گرفت و مشکل صبا را گفت و ما سریعا به داخل آی سی یو رفتیم را با شکایت ..... آی سی یو به ..... دانشگاه علوم پزشکی میکشانند که چرا تو در همان موقع که این اتفاق افتاد به پدر صبا و مادرش اطلاع دادی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم شهریور 1391ساعت 0:10 توسط افشین |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391ساعت 19:37 توسط افشین |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1391ساعت 16:9 توسط افشین |
|
|
مدتی میشه از مسائل و اتفاقاتی که در روند پیگیری پرونده صباو حاشیه هایی که توسط افراد مغرض داره برایمان درست میشود احساس ناخوشایندی دارم واین حس داره برایمان بوجود میاید که پیگیریمان برای برخی خوشایند نیست وحاضرهستند برای در پرده ماندن حقایق دست به هر نوع عملی بر علیه مان بزنند(وقتی که در مورد جوابگوئی در مورد مسائل مطرحه از طرف ما کم میارن میان محل اهدا کلیه من را بررسی میکنند و در کمال وقاحت میگویند این جای عمل فدخ میباشد و زمانی اون هم با شک و تردید راضی میشوند که مدارک اهدا را میبینندو باز هم از رو نمیرن و گیر به داشتن وبلاگ میدهند و میگویند چرا عکسهای صبا را در وبلاگ گذاشتی و..... حال خودتان بگوئید آیا با این شرایط کسی نظریه ای با در نظر گرفتن وجدانش میدهد)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم مرداد 1391ساعت 14:9 توسط افشین |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم مرداد 1391ساعت 13:34 توسط افشین |
|
|
وقتی میبینی فرماندار محترم شیراز اینقدر بزرگوار و باشرف هستند که با وجود اینکه ۲ روز بیشتر از فوت پدر بزرگوارشان نمیگذرد پس از اطلاع از موضوع صبا به عیادت او میاید واقعا احساسی بهت دست میدهد که قابل توصیف نیست و با همت ایشان و معاونینشان و اصحاب محترم رسانه در شیراز و تلاش پیگیر مدیر کل تامین اجتماعی استان فارس و معاونینشان کار بیمه تامین اجتماعی صبا حل میگردد.....کاش دیگر آقایان نیز به جای غرض ورزی اینچنین بودند.....(هرچند به گفته برخی ادعاهای ما بی اساس است ولی مشکلات ما و وجود صبا که قابل انکار نیست؟؟؟!!!.....)
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم مرداد 1391ساعت 13:32 توسط افشین |
|
|
امروز(۲۷/۳/۱۳۸۹) جوابیه ای از طرف دانشگاه علوم پزشکی شیراز برای خبرگزاری ایلنا فرستاده شده و بنده را متهم به جلب افکار عمومی نموه اند که بنده نیز جوابیه ای را برای این خبر گزاری ارسال نمودم و در خواست نمودم عین جوابیه اینجانب و عکس صبا را بعد از ایست قلبی در آی سی یو برای قضاوت توسط افکار عمومی و همو طنان عزیز در سایت این خبر گزاری قراردهند
توضيح دانشگاه علوم پزشكي شيراز در مورد يك گزارش
مدير روابطعمومي دانشگاه علومپزشكي و خدمات بهداشتي درماني استان فارس در مورد گزارش «فقط پنج دقيقه غفلت «صبا» را خاموش كرد» كه در تاريخ 9خردادماه سال جاري منتشر شده بود، توضيحي را ارسال كرده است. ايلنا: مدير روابطعمومي دانشگاه علومپزشكي و خدمات بهداشتي درماني استان فارس در مورد گزارش «فقط پنج دقيقه غفلت «صبا» را خاموش كرد» كه در تاريخ 9خردادماه سال جاري منتشر شده بود، توضيحي ارسال كرده كه در زير ميآيد.
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم خرداد 1391ساعت 14:30 توسط افشین |
|
|
با سلام باید در اینجا نکته مهمی را یاداور شوم وآن اینکه روی سخن ما تنها با افراد و کادر درمان مرتبط با فرزندمان میباشدو پیگیری کلی ما این مهم را دنبال مینماید که شاید از این طریق صباهای دیگر تحویل جامعه و خانوادههای دیگر همچون ما نگرددو هدف دیگری بر خلاف صحبت برخی افراددنبال نکرده و نخواهیم نمود و تابع قوانین هستم و تنها سایتی که مربوط به مسائل فرزندم صبا میباشد همین سایت است و بنده نیز به هیچ فرد یا ارگانی اهانتی نمینمایم و اگر در برخی از سایتها مطالبی در مورد صبا چاپ گردیده و همو طنان نیز به هر نوع ابراز عقاید شخصی نموده اند این نظرات صرفا عقاید شخصی انان میباشد و بنده مسولیتی در قبال نمایش نظرات فوق در سایتهای خبری فوق ندارم و شخص نظر دهنده و سایت مسول درج ان میباشد ضمنا عزیزانی هم طی این مدت تماس گرفتند و از ما پرونده صبا را جهت ارائه به چند پزشک خواستند و منتظر جواب پزشکان برای درمان صبا هستیم ....چند تلفن هم شد و میخو استند مصاحبه در موردمان بکنن قبول نکردمو گفتم مطالب لازم را جهت بررسی به مسئولین گفته ام.....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391ساعت 22:49 توسط افشین |
|
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 18:10 توسط افشین |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم خرداد 1391ساعت 14:37 توسط افشین |
|
|
مرور خاطرات زندگيم و بيان حقايق و اتفاقات پيش آمده در اين مدت برايم خيلي سخت مي باشد. زيرا كه صحبت كردن در مورد آنها نيز برايم بس ناگوار است . و تا الآن نيز اين احساس را دارم و از خدا مي خواهم كه تمام اين اتفاقات در خواب باشد. ولي حيف .... زندگی صبا از آنجا شروع مي شود كه يك روز پس از آمدن از سر كار به خانه همسرت برگه اي به دستت مي دهد و با ( لطفا به ادامه مطلب بروید)ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم خرداد 1391ساعت 14:17 توسط افشین |
|
|
ادامه ......دستور بستري سريع صبا را دادند وآقاي دكتر(ش) را خواستندبعد از اين مسئله كه صبا دوباره بستري شد چندين بار ديگر نيز صبا را بخاطردل درد به اتاق عمل بردند كه در آخر با مشاوره اي كه انجام شد مشخص گرددي سرلوله شانت در شكم عامل تمام مسائل مي باشد و همانگونه كه گفتم در اين مدت صبا دچار مننژيت شده بود و كادر درمان اين موضوع را با ما در جريان نگذاشته بودند وفقط من داروهاي مورد نياز را خريداري مي نمودم وتحويل مي دادم حتي در يك مورد از عمل شانت vp را تهيه نمودم وصبارا به اتاق عمل بردندپس از عمل رزيدنت مربوطه آمد وگفت شانت لازم نبودوبايد شانت را به كالاي پزشكي مرجوع نمائيد وقتي شانت را از ايشان گرفتم ديدم شانت ا زبسته بندي باز شده وزماني كه به رزيدنت مربوطه گفتم شانتي كه باز شده را كالاي پزشكي قبول نمي کند ايشان آن را از من گرفت و روي ميز استيشن اتاق عمل پرت کردوبا عصبانيت به من گفت بچه ات را به اتاق عمل بردم وحالا داري براي يك شانت اعتراض به من مي كني ومن گفتم دكتر بابت عمل كه از شما تشكر كردم ولي همين شانت نا قابل قيمتش طبق فاكتور موجود۲۹۰۰۰۰تومان بوده كه شما آن را خراب كردي و جالب اينكه فردا با ز شانت مي خواستند و من گفتم خوب شانت كه باز بوده را استفاده كنيد(پلمپ دوم باز نبود) ولي از شانت ديروزي خبري نبود و باز مورد ديگري يادم آمد :دقيقاً زماني كه صبا در ICU بود يكروز جمعه بود هنوزايست قلبي بوجود نيامده بوددقيقاً خرداد ماه 87 بود و همون روز جمعه چون به يادم مانده داشتنددستگاه CT جديد در بيمارستان كار مي گذاشتند آقاي( ش) كه رزيدنت سال1 بود آمده بود ودر حضور عمو و مادرم پيشنهاد داد كه صبا چون تومورش مدولوبلا ستوما ميباشد و اين بچه شايد زياد زنده نباشد بيا و رضايت بده فرزندت تحت اختيار علم جهت بررسي قرار گيردو مي گفت شما بايد به مسائل فرزندتان منطقي برخورد كنيد جالب بود منطق علم پزشكي و اخلاق پزشكي اين اجازه را به رزيدنتي مي دهد كه به يك پدر داراي اندوه شديد بابت وضعیت فرزندش چنيني پيشنهادي بدهد؟؟؟؟.... از بحث دور نشويم پس از چندين بار عمل ومشخص شدن دليل دل درد صبا شانت را كاملاً خارج كردندودرخواست خريد فيفت بيرون مغزي را دادند كه آن را خريديم وبراي چند روز تا آمدن استاد (ك) از خارج از كشور صبا را با فيفت جهت متعادل نگهداشتن فشار مغز در ICU نگه داشتند كه وقتي استاد(ك) از سفر خارج برگشتند در خواست خريد( شانتVA) را دادند كه سريعاً در عرض كمتر از 48 ساعت آن را تهيه نموديم و صبا رابه اتاق عمل بردند و پس از كار گذاري آن وضعيت صبا رضايت بخش شد وتمام رفلكسهاي او نرمال بود فقط موضوعي كه پيش آمد اين بود كه صبا( آسپيره) شده بود و گفتند اجازه بدهيد او را تراكستومي كنيم وپس از اخذ اجازه عمل اين كار توسط دكتر(ش) كه رزيدنت سال 1 بوده انجام شدو صبا را به ICU انتقال دادن كه در اين مدت نيز چون صبا دچار زخم بستر شده بودوپاهايش نيز له كرده بودودر ICU مي گفتند مريض چون با والدينش بهتر ارتباط دارد اجازه مي دادند جهت پمپرز وبالاي سرش بودن خانمم يا خودم پيشش باشيم دقيقاً اتاق صبا اتاق 2 و روبروي استيشن پرستاري بودوطي اين مدت نيز صبا مانيتورينگ بودووقتي كه سوال نموديم آلارم مانيتور خاموش و سايلنت است گفتند كه نيازي نيست وماخودمان مراقبيم ونيازي به آلارم نداريم ؟؟؟؟خوب صبا نيز تمام رفلكسهاي نرمال داشت وارتباط بر قرا رمي كرد (تمام نتهاي پرستاري مربوط به دورهاي قبل از ايست قلبي را درسايت جهت بازديد گذاشته ام) درست يادم هست كه روز 1387/4/20 ساعت6 صبح همسرم از ICU با ناراحتي بيرون آمدو وقتي دليل را سوال كردم گفت خانم (ز- ع) كه پرستار صبا بوده آمدو گاز زير تراكستومي را تعويض نموده وبعد از این کار ديدم كه تراكستومي از جاي قبلي خيلي بالاآمده وپس از آن كه وي ازاتاق بيرون رفت صبا ناآرامي مي كندوبه خانم (زع) گفته ام ولي خانم (ز-ع) بجاي توجه به اين موضوع گفته ديگر لازم نيست شمابالاي سر صبا باشيد و از ICU بيرون بردويد ومن هم آمده ام !!!! پس از اين صحبتها حدودً ساعت نزديك ۷.۲۰ بود كه از طرف یکی از افراد داخل آی سی یو به تلفنم تماس گرفتند و آن شخص گفت حال صبا بد شده و سریع به درب آی سی یم بیا و من سریع رفتم درب آی سی یو و مسول آن را صدا زدم خانم (س)مسئول ICU جلو درب آمد که به وی گفتم اتفاقی افتاده و ایشان از اینکه ما متوجه شده ایم تعجب کرد و همان موقع مادر صبا نیز نزدیک شد ایشان تعدادي نمونه خون به خانمم داد وگفت شما اينها را به آزمايشگاه ببر ووقتي مادر صبا رفت به من گفت بيا داخل ICU و مرا به سمت اتاق صبا برد............................................ وقتي به اتاق نزديك شدم ديدم چند پرستار ودكتر (ك ز) داخل اتاق هستندو تا چشمم به تخت صبا افتاد...........
ديدم كه صبا شديداً ورم كرده و كبود شده ودو طرف بدنش را چست تيوپ كار گذاشته اند و تراكستومي او را نيز خارج نمودند و صبا زير دستگاه هوا مي باشد كه دليلش را سوال نمودم گفتند صبا ايست قلبي داده و خانم (س) خودش شخصاً گفت الآن تازه صبا وضعيتش بهتر شده و ورمش كمتر شده و وقتي من صبح داشتم راند و تعويض شيفت را انجام مي دادم بالاي سر صبا كه آمديم ديديم كه به اين وضعيت افتاده و هرچه تلاش كرديم از لحاظ مسئله تراكستومي و كارگذاري مجدد نتوانستيم خودمان كاري انجام دهيم و رزيدنت ها نيز همه در سر جلسه ي امتحان ارتقاي سطح ساليانه مي باشند و پيج كرده ايم هیچکدام نبوده اند که بیایند وخدا را شكر بعد از 5 بار شك دادن دوباره علائم برگشت . و خانم (ز-ع) نيز مي گفت كه سه بار CPR شوك دادند ولي جواب نداد وچون من از آنها خواهش كردم و خيلي به آنها گفتم 2بار ديگر شوك را تكرار كردند كه جواب داد و تمام صحبتها در آن لحظه اين بود كه صبا ارست داده و زماني آنان متوجه شدند از رزيدنت ها كسي براي كمك كردن نبوده ودكتر (ك ز) نيز شخصاً گفت كه زمان دير شده بود كه به من اطلاع دادند . اميدوارم كه مسائل بعدي پيش نيايد . درآن روز ضريب هوش صبا 3 بود و گفتندكه در كما قرار داردو از اوقطع اميد كردند كه پس از حدوداً يك ساعت تمام فاميل آمدند و تا شب و فردا همه در بيمارستان پهلويمان بودند . من خودم شخصاً شب به موبايل استاد(ك) تماس گرفتم و وقتي موضوع را گفتم ايشان خيلي ناراحت بود و حتي عنوان نمود وقتي آنان در icu زمان را از دست دادند چرا دوباره تلاش براي شوك هاي زيادتر نمودند وقرار بر اين شد كه با رضايت ما به دليل اينكه صبا زجر زيادي نكشد فردا ايشان ساعت 10 بيايند ودستگاه هاي هوا را از روي صبا باز كنند تا صبا....................... آن شب همگي فاميل در بيمارستان بودند صبح وقتي كه استاد(ك) آمد داخل icu رفت و وقتي آمد بيرون گفت كه پرستارها گفتند صبا حدوداً يك ساعت پيش به رفلكس ها جواب داده وديگر نمي شود ولو كه شما بخواهيد دستگاه هوا را از رويش باز نماييم و فقط اميد به خدا داشته باشيد و ايشان رفتند . درست يادم هست كه ،وقتي دكتر رزيدنت (خ) و (ش) از سر جلسه امتحان حدوداً ظهر بود آمدند (1387/4/20) و موضوع را به آنان گفتيم به داخل icu رفتند و وقتي بيرون آمدند گفتند اتفاقي است كه افتاده !!!؟؟؟؟ و دكتر (خ) خودش گفت كه اگر خواهر من بود اجازه مي دادم دستگاه ها را از او جدا كنند؟؟؟؟!!!! ، پس از حدوداً چندروز از اين واقعه برای صبا مجددا تراكستومي كار گذاشتند وحدود در آخر تير ماه سال1387 با توجه به اينكه ضريب هوشي صبا حدود5 بود و آموزشهاي لازم براي ساكشن وغيره را ديديم او را به خانه آورديم وتاكنون نيز در خانه توسط همسرم شخصاً از او مراقبت مي شود. و پزشكان به اتفاق مي گويند مراقبت خوبي طي اين مدت از صبا شده است. و شكايتي كه اين جانب از كادر درمان وپرستاري icu انجام دادم به اين دليل است كه ببينم در آن ساعت(20/4/1387) چه اتفاقي براي صبا پيش آمده ؟؟؟؟پيوست عكسي از همان روز كه از صبا گرفته شده نيز در سايت گذاشتم و از عموم دوستان و همراهان و حاميان صبا درخواست مي نمايم كه اين عكس را ببينند و بنده نيز به صراحت به دادگاه گفتم كه در اين عكس مشخص مي باشد صبا كاملاً تورم دارد وآيا كسي كه در icu بستري ميباشد به دليل ايست قلبي و تنفسي بايد به اين صورت در بيايد؟؟؟ پس مدت زمان گلدن تايم چه مي شود؟؟؟! آيا اين نشان نمي دهد كه مدت زمان ايست قلبي خيلي فراتر از 5 دقيقه بوده كه مريض به اين صورت در آمده؟؟؟؟آيا مريضي كه درicu بستري مي باشد ومانيتورينگ است وقتي برايش مشكلي پيش مي آيد پس وظيفه دستگاه مانيتورينگ چيست؟؟؟؟ آيا دستگاه نبايد هشداري بدهد؟؟؟ پس در اينجا صحبت ما كه مي گوييم آلارم مانيتورينگ سايلنت بوده وخود شاهد آن بارها بوده ايم مشخص مي شود... گروه تحقيقي كه در ابتدا مسئول رسيدگي بودند اعلام نموده بودند كه صبا به دليل بيماري دچار افت ضربان قلب و ايست شده ، خوب درست ، به فرض كه نظريه آنان كاملاً صحيح باشد ولي آيا اين گروه مي توانند مشخص كنند كه صبا در كجا ايست قلبي داده !!! ؟ در خيابان بوده ؟؟؟؟ نه ، صبا در icu بوده ! و صبا هم بخاطر مريضي اش (حرفهايمان و مشاهداتمان در آن روز كلاً بي اساس است ) ايست قلبي داشته طبق صحبت تيم تحقيق اوليه . خوب قبول چراآنان نتوانستند از مدت زمان گلدن تايم كه براي يك مريض مشخص وتعريف شده استفاده لازم را ببرند ؟؟؟؟.صبا طبق مدارك موجود دچارضايعات شديد مغزي شده كه 94%معلوليت ذهني ، جسمي ، حركتي ، دارد. اصلاً صبا دچار بدترين نوع تومور مغزي بوده وقرار بوده يك هفته بيشتر زنده نباشد ،آيا سزاوار مي باشد به دليل سهل انگاري برخي افراد بی مسئوليت اين يك هفته را در زجر و عذاب به سر برد؟؟؟؟.مگر آقايان پزشك خدا مي باشند ؟؟؟؟، كه مشخص مي كنند ،صبا چقدر ديگر زنده است .و الآن هم همه شاهدهستيد كودكي كه قرار نبود بيشتر از چند هفته زنده باشد از تاريخ 1387/4/20 دارد به زندگي خود ادامه ميدهد و پيشرفتهاي زيادي داشته كه همه تعجب مي كنند!!!!. پس بهتر است به جاي توجيه اشتباه خود و آوردن دلايل واهي و خنده دار به فكر اين باشند كه در حرفه شان و كاري كه به آن ها محول شده قدري وجدانشان را به كار گيرند.؟؟؟؟؟ زيرا كه خانواده هايي جان و بدن عزيزشان را در اختيار آنان براي درمان قراردادند حال اگر از جانب الهي پيش آمدي باشد انسان آن را قبول مي كند ولي اگر به خاطر سهل انگاري وبي مسئوليتي برخي باشد آيا مي شود به راحتي با آن كنار آمد؟؟؟ فقط آقايان بيايند ببينند روزي كه ما داشتيم صبا را با آمبولانس به خانه مي آورديم گفتند كه داريدصبا را مي بريد؟؟؟؟؟ گفتيم بله به اميد خدا اورا به خانه برده ونگه داري مي كنيم .كه پوز خندي زدند وگفتم بله برويد و به اميد خدا باشيد.!!!؟؟؟؟ مسئولين ما بهتر است نظارت بيشتري بر افراد زير دست خود داشته باشندتا ببينند طريقه برخورد آنان با مريض وخانواده آنان چگونه است.!!!! بيمارستاني كه ما صبا را درآن بستري كرديم بهترين بيمارستان ميباشد و مديريت قوي وخوبي نيز دارد . و ما گله اي از مديريت و بيمارستان نداريم فقط صحبت ما اين است كه توقع داريم مديري كه اين چنين قوي مي باشد و تعداد زیادی پرسنل وبيمارستان بزرگي را اداره مي كند براي حفظ حرمت بيمارستان و ماندگار ماندن خدمات ارزنده آن به همه ي بيماران نظارت دقیقتری بر بخشها داشته باشند. تا احياناً اگر افرادي بي مبالاتي در انجام وظيفه شان دارند آنان را مشخص و برخورد نمايند. به اميد شفاي همه ي مريضان و صباي عزيز .
22/4/1387 ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم خرداد 1391ساعت 14:16 توسط افشین |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم خرداد 1391ساعت 14:15 توسط افشین |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم خرداد 1391ساعت 14:14 توسط افشین |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم خرداد 1391ساعت 14:12 توسط افشین |
|
|
سلام دوست مهربونم صباي عزيز حالت چطوره چند روزيه كه ازت بي خبرم آخه صبا جون خونه نيستم پيش مامان و بابا نيستم رفتم پيش دخترخاله ام كيميا ميدوني چرا ؟ اونم مثل تنهاست به من گفت اگه ميشه بيا پيشم كه هردومون تنها نباشيم . ميدوني كه مدرسه ها هم تموم شده من كارنامه ام گرفتم نميدونم بهت گفتم يا نه معدلم ٢٠ شد راستي كيميا هم ديروز كارنامه اشو گرفت البته اون كلاس پنجمه اونم معدلش ٢٠ شد . خيلي خوشحال شده بود ديشت به خاطر اينكه معدلش من با كيميا تو خونشون كلي هياهو وسرو صدا به پا كرديم البته از خوشحالي بود نه چيزه ديگه اي خيلي دوست دارم كه يه روزي توهم مثل ما بري مدرسه كارنامه بگيري بعدش هم به من يا كيميا زنگ بزني بگي معدلم ٢٠ شده . من با كيميا همين الان كه داريم اين نامه رو واست ميفرستيم از خداي مهربون خواستيم هرچه زودتر تورو از رختخواب بيماري بلندت كنه بتوني بازي كني و مهمتر از همه اول مهربتوني بري مدرسه . راستي صبا جون تصور كن تو يه مانتو قشنگ كوچولو پوشيدي كيف مدرسه اتو رو هم انداختي روي دوشت واي چقدر قيافه ات بامزه ميشه كيميا ميگه نيوشا بيا بنويسيم كه ما امروز موقع ظهر واست نماز خونديم از خداي مهربون خواستيم هرچه زودتر حالت خوب شه كيميا ميگه به صبا بگو از راه دور ميبوسيمت واست دست تكون ميديم اون ميگه نيوشا من ميدونم وقتي باباي مهربون صبا يا مامان جونش واسش اين نامه هارو بخونن حتما صباي عزيز قيافه نيوشا و كيميا رو پيش خودش تجسم ميكنه كيميا ميگه صباي مهربون ما خيلي خيلي دوستت داريم نميدونم توچطور ولي ما هرروز و هرشب به فكر توهستيم و برات دعا ميكنيم كه اي خدا خداجون كمك كن به صباي عزيز كمك كن ما صبارو از تو ميخواهيم .
دوست خوبم مامانم اين هفته واسه شما ٢ كتاب داستان خيلي قشنگ پست ميكنه كه ميدونم حتما از شنيدن داستاناش خوشت مي آيد بيشتر از اين مزاحمت نميشيم با كيميا داريم واست دعا ميكنيم حتما خداجون صداي مارو ميشنوه آخه هي اولش يواش ميگيم بعدش كيميا ميگه نيوشا بلند دعا كنه تا خداي مهربون زودتر دعامون اجابت كنه
دوستان كوچك تو
نيوشا - كيميا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 11:22 توسط افشین |
|
|
دوستانی عزیز که مایل به کمک در روند درمان وتامین هزینه های صبا میباشند میتوانند از حسابهای زیر استفاده نمایند : شیراز -بانک ملت شعبه جماران کد :۳۹۲۹۷ به شماره حساب:۱۴۰۵۳۸۶۸۱۵ بنام صبا فروزنده شماره کارت عابر بانک ملت۶۱۰۴۳۳۷۱۹۱۲۸۱۵۵۷ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 11:8 توسط افشین |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم خرداد 1391ساعت 13:49 توسط افشین |
|
|
دوستان عزيز مدت مديدي مي باشد صبا تحت فرا درماني قرار داردوپيشرفتهاي خوبي نيزبه لطف خداوند داشته وبراي بار 18نيز عمل تعويض تراكستومي داشته زيرا تراكستومي دچار عفونت گرديده بودودربرابر آنتی بیوتیک هم عفونت مقاوم شده بود صبا هریکروز درميان 1 ساعت فيزيوتراپي مي شود وكفش مدرجي نيز برايش ساخته شده كه پايش جهت برگشت به حالت اوليه در آن قرار ميگيرد و به خيلي از حركات از قبيل دردو صحبتهايي كه برايش انجام مي دهيم واكنش نشان مي دهدمرتب برايش توسط مادرش كتاب داستان خوانده مي شود و آهنگهايي راكه دوست داشت برايش مي گذاريم و هر زماني كه مي شودبا او صحبت ميكنيم و از خاطرات خوب گذشته برايش تعريف مي كنيم ودر مقابل نيزاو چشمهايش رامي بندد ولبخندمي زنداز نظر پيگيري شكايت ازتيم درمان پرونده صبا به پزشكي قانوني تهران امور كميسيونها ارسال شده وآنان نيز از بيمارستان مربوطه درخواست ارسال اصل پرونده پزشكي صبارا جهت بررسي نموده اندواز طرف مجلس نيز توسط آقاي دكتر نظر ي مهر نامه هايي به رياست جمهوري.. سازمان نظام پزشكي فرستاده شده ودرخواست بررسي موضوع را داشته كه از طرف رياست جمهوري نيز قول بررسي داده اندوسازمان نظام پزشكي نيز طي نامه اي از سازمان نظام پزشكي درخواست بررسي مجدد پرونده را داشته وخودم نيز بدليل اينكه دچار مشكلات عديده مالي جهت هزينه هاي صبا شده بوديم مجبور به اهدا كليه به شخصي بنام آقاي سعيدي كه داراي 2 فرزند مي باشد در تهران شدم وعمل فوق درمورخ 1389/2/23 در بيمارستان لبافي نژاد انجام شد ودر حال گذرندن دوران بعد از عمل مي باشم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 20:20 توسط افشین |
|
|
صبا بابايي -عزيز دلم - تمام زندگيمان ببين عزيزم ما داریم تمام تلاشمان را مي كنیم تا توخوب شوي ..عزيز دلم آخه تو تمام اميدماني ... ما به عشق تو زندگي مي كنیم ...منو مادرت نفس فقط بخاطر تو مي كشیم... نمي دوني بابابي جون وقتي بوت مي كنم چه حس و حالي پيدا ميكنم ...مي خواهم كه دنيا نباشد و توباشي... تمام هستيم فداي تو.. من حاظرم براي بودن تو براي خوب شدن توحتي جونم رو هم بدم تو برام اميد بودي و هستي ... تو برايم نويدزندگي بودي وهستي ...الان كه دارم اين سطرها را مي نويسم خدا شاهد مي گيرم كه جز فكر خوب شدن تو هيچ چيزي در مخيله و ذهنم نيست... باباي وقتي برات صحبت مي كنیم وتو جوابمان را با حركات چشم ميدي نمي دوني چه حالي مي شیم... بابابي وضعيت جوري شده كه خيلي ها بريدن ولي بخدا ما هنوز اميدواریم ... اميد به خوب شدن تو ...اميد به دوباره صحبت كردن تو... زندگي ما - هستي ما - اميد ما صباي ما
1389/2/19 ساعت 10 شب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 20:4 توسط افشین |
|
صبا برای تعویض تراکستومی برای بار ۱۸ به اتاق عمل رفت خدا را شکر عمل به خوبی انجام شد و دکتر از آن راضی بود وضعیت فعلی صبا نرمال میباشد از پزشک محترم گوش و حلق بینی استاد خادمی پرسنل محترم اتاق عمل و بهبودی بیمارستان خلیلی به خاطر زحمات فراوانشان و حسن اخلاق و رفتار و درک موقعیت ما و صبا کمال تشکر را دارم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 8:51 توسط افشین |
|
دکتر (ک) استا د محترم جراح مغزواعصاب ... رزیدنت نروسرجری جناب (خ) ...سرکار خانم(ز-ع)وخانم(س) صبا را کاملا میشناسید و خودتان هم کاملا میدانید که چه مسائلی برایش در زمان درمان بواسطه تیم درمان پیش آمد ؟؟؟ فقط از شما این سوال را دارم که آیا وجدانتان در قبال این کودک راحت هست ؟؟؟ واگذارتان به عدل الهی و ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 18:50 توسط افشین |
|
|
با سلام خدمت دوستان عزیز همانگونه که قبلا نیز گفتم صبا مدتی میباشدکه تحت فرا درمانی است در اینجا لازم دیدم در این باره و آشنائی عزیزان با فرادرمانی مطلبی را از سایت مربوطه با اجازه استاد گرامی جناب طا هری بگذارم حتمابه این سایت سری بزنید در اینجا وظیفه میدانم که باز هم از زحمات استاد طاهری... جناب دانشور.... خانم عبادی ...و دیگر عزیزان این گروه تشکر نمایم به نام خدا:محمد علی طاهری فرادرماني شاخهای از درمانهاي مكمل میباشد و ماهيتي كاملاً عرفانی داشته، زير مجموعهای از عرفان کیهانی (حلقه) به شمار میآید (بنيانگذاري شده توسط استاد محمدعلي طاهری - منطبق بر عرفان ایران). در اين شاخهی درماني، بيمار توسط فرادرمانگر به شبكه شعور كيهانی (شبكه آگاهی و هوشمندی حاكم بر جهان هستي، روح القدس) متصل شده و ضمن ارايه اطلاعاتی از نحوهادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 18:16 توسط افشین |
|
|
بابائی جون صبا :امشب واقعا شب سختیه اخه ۲ سال پیش تو همچین شبی مریضیت رو تشخیص دادن وای که چه شبی بود بارون هم میومد تو بغلم بودی وقتی میخواستی ام ار ای بشی اروم نمیگرفتی و همش میگفتی میترسم دیدن چاره ات نمیکنند به من هم کاور مخصوص دادن و امدم پائین پات نشستم و پات رو گرفتم تو دستام تا تو اروم بشی . بابائی یادم نمیره وقتی برای بار اول میخواستی بری اتاق عمل چقدر گریه میکردی و التماس حتی به پر ستارا با زبون بچگی میگفتی من اتاقای بیمارستان رو تمیز میکنم ولی عملم نکنید برای همین هم تو ای سی یو اسمت رو گذاشته بودن کوزت مگه میشه من و کسائی که این صحنه ها رو دیدیم حرفات فراموشمون بشه .بابائی نمیدونی چه به من داره میگذره اخه عزیز دلم ۱۷ بار رفته اتاق عمل والان هم ۵۶۳ روزه که صداش رو نشنیدم ولی من هنوز زنده هستم چه بی وجدانم من منی که طا قت یه تب کو چکت رو نداشتم .بابائی نمی دونی وقتی از مدرسه ات زنگ زدن برم وسائلت رو تحویل بگیرم چی به سرم اومد وقتی مدیر مهد دفترت رو نشونم داد اخه ازت سوال کرده بودن کی رو بیشتر دوست داری گفته بودی بابا افشین اخ که چه سخت بود .یادته ظهر زنگ میزدی ببینی تا کی میام خونه .یادته با دستای کوچیکت برام چای میاوردی وتا برسی پیشم همه رو ریخته بودی اخ که همون هم خوشمزه بود .بابائی اخه کی بلند میشی تا با هم اهنگهای احسان خواجه امیری گوش کنیم اخه کی بلند میشی تا باز هم سرت رو بزاری رو سینه ام و خوابت ببره مگر خودت این شعر رو نمی خوندی دختر عشق باباشه بابا عاشق کاراشه خوب تو رو به همین عشق باباو دختری قسم بلند شو . اخ بابائی چه روز خوبی بود ۱۳/۶/۸۱ وقتی دنیا امدی چقدر از خوشحالی گریه کردم وقتی دادنت بغلم میلرزیدم و تا امدی بغلم به خدا قسم که چشات رو باز کردی و نگام کردی... اخه خدایا چرا؟؟؟؟چرا اینجوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا اخه؟؟؟ فقط خواستی ۶ سال خاطره داشته باشم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟فقط خواستی مهرش رو حسابی تو دلم کنی ؟؟؟آخه خدایا چرا؟؟؟ خوب یادمه ساعت ۶ صبح بود که به این دنیا پا گذاشتی برای همین اسمت رو گذاشتیم صبا...یادم نمیره بار اولی که بردمت سینما با صدای بلند و با همون حال بچگی گفتی وای چه تلویزیون بزرگی ....همه گفتند اگر جاهای بلند بری و خدا رو صدا کنی حتما صدات رو میشتوه خدایا خودت شاهدی که بارها این کار رو کردم پس چرا جوابم رو نمیدی خدایا خودت شاهدی چقدر دارم به درگاهت ضجه میزنم پس چرا جوابم رو نمیدی مگر من چی میخوام لایق نیستم خوب تو بزرگی ببخش باز بهم فرصت جبران بده خودت بهتر میدونی صبا تمام زندگیمه صبا نفسمه خدایا تو که از قلب بندهات بهتر اگاهی خدایا الان ارزومه صدای صبا رو بشنوم همه جونم رو بگیر ولی صبا رو لا اقل به مامانش برگردون این بیچاره داره تلف میشه داره دق میکنه بخدا سخته وقتی هم سنهای صبا رو میبینیم ولی صبا یه گوشه ای خوابه .بخدا سخته . صبا بابائی بلند شو .بابائی منو ببخش آخه روز کودک با مامانت خیلی دلمون گرفته بود چون یادمه تو هر سال روز کودک از ما کادو میگرفتی دیگه طاقت نیاوردیم و خیلی از اسباب بازیهات رو بردیم دادیم بهزیستی گویم برای بچه ها فقط گفتیم برات دعا کنند میدونم از این که به وسایلت دست زدیم ما رو میبخشی .الان بابائی ساعت ۳:۲۰ دقیقه شب هست وهمه خوابن ولی من و مامانت بالای سرت نشستیم و بیداریم آخه میگیم حتما صدامون به خدا میرسه و بعد از ۲ سال مریضی تو رو به ما بر میگردونه . بلند شو بابائی هنوز هم بعضی روزا بی اختیار میرم سوپری و برات خوردنی میخرم میام میزارم بالا سرت. عزیز دلم بلند شو مگر دوست نداشتی پیش داداش سهیل گیتار زدن یاد بگیری .خوب بابا جونی پاشو دلم داره از غصه میترکه ..بابائی هستی .ولی با دلتنگی هستی و فقط بغض تو گلومون گذاشتی .میدونم بابائی تو هم ناگزیر تن به سر نوشت دادی ولی من منتظر میمونم .خدایا خودت کمکمان باش .پناهمان باش .میدونم شاید امانت دار خوبی نبودیم ولی رعوفی و بخشنده از سر تقصیرمان بگذر اگر نا خواسته مرتکب قصوری شده ایم .خدایا جوابم رو بده صبا رو بهمون ببخش قابلمان بدان و امانتت رو بهمان برگردان .خدایا نذار بیشتر از این در غم صبا بسوزیم اون را بهمون بر گردون خدایا خدایا.................................................
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 3:29 توسط افشین |
|
|
با سلام باید در اینجا نکته مهمی را یاداور شوم که تنها سایتی که مربوط به مسائل فرزندم صبا میباشد همین سایت است و بنده نیز به هیچ فرد یا ارگانی اهانتی نمینمایم و اگر در برخی از سایتها مطالبی در مورد صبا چاپ گردیده و همو طنان نیز به هر نوع ابراز عقاید شخصی نموده اند این نظرات صرفا عقاید شخصی انان میباشد و بنده مسولیتی در قبال نمایش نظرات فوق در سایتهای خبری فوق ندارم و شخص نظر دهنده و سایت مسول درج ان میباشد در ضمن فردی بنام خانم وجیهه حداد در یکی از تالارهای گفتگو اعلام داشته که بنده کلاهبردار هستم و دوست ایشان پرستار خصوصی صبا میباشد و ۲ بار نیز به منزل ما امده که از همینجا به ایشان یاداور میشوم که کلیه ادعای خود را باید با مدرک ثابت نمایند در غیر اینصورت مطمئن باشند که بنده بر علیه ایشان و دوستشان که ادعا نموده پرستار خصوصی صبا بوده و به منزلمان میاید اقامه دعوی خواهم نمود باز هم ذکر مینمایم که بنده جهت اثبات ادعاهایم حاظر به حضور در هر مکان و ارائه مدارک میباشم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 21:11 توسط افشین |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 23:32 توسط افشین |
|
21 ماه سكوت در دنياي نباتي براي صباي 8 ساله
بر اثر سهلانگاري پزشكان صورت گرفت خبرگزاري نخست نيوز: مرجان شريعت- دي ماه 86 تنها كودك 6 ساله خانوادهاي شيرازي با تشخيص تومور مخچه به اميد بهبودي تحت مراقبت علم پزشكي قرار ميگيرد اما پس از 13 مرحله عمل جراحي بر اثر بياحتياطي و بيتوجهي پزشكان بيمارستان«ن» شيراز در آيسييو دچار ايست قلبي و پس از احيا تا به امروز زندگي خود را در حالت نباتي ادامه ميدهد. عليرغم شكايات و پيگيري خانواده صبا متأسفانه هيچ مسؤولي جوابگوي اين سهلانگاري نيست و حتي براي دلگرمي معنوي، عاطفي و ... صباي 8 ساله و خانوادهاش تا به امروز هيچ اقدامي صورت نگرفته است. امروز صبا و خانوادهاش با اعتقادي راسخ در جوار بارگاه منور رضوي عليبنموسيالرضا(ع) حضور يافتهاند تا شفاي صباي خود را از امامرضا(ع) و وليعصر (عج) بخواهند. درهمين راستا هفتهنامه نخست به اميد بهبودي و شفاي صباي 8 ساله باحضور در محل اقامت خانواده فروزنده گفتگويي با پدر و مادر صبا انجام داده تا شايد وجداني بيدار شود شايد... شرح ماجرا از زبان عليرضا فروزنده پدر صبا ديماه 86 صبا دچار سردردهاي شديدي بود كه پزشكان ابتدا اين سردردها را سينوزيت تشخيص دادند با تشديد سردردهاي صبا بهمن 86 با انجام سيتي اسكن متوجه تومور مخچه در وجود صبا شديم بنا به دستور پزشك صبا در بيمارستان«ن» شيراز تحت مراقبت و عمل جراحي قرار گرفت در اين مدت 13 عمل جراحي و 32 جلسه راديوتراپي برروي تومور صبا انجام شد كه مقداري از تومور برداشته شد نمونه مغز استخوان اميدوار كننده بود تا جايي كه صبا مرخص شد بهراحتي حرف ميزد و راه ميرفت. اما خرداد 87 بهخاطر دلدرد و تب دوباره تحت مراقبت قرار گرفت. در مدت بستري چرك خشككنهاي قوي به صبا تزريق ميشد و پزشكان دليل آن را پيشرفت بيماري صبا ميدانستند اما بعدها فهميديم صبا در مدت بستري دچار عفونت شده و دلدردهاي او نيز ناشي از همين عفونت بوده است. فروزنده در ادامه ميگويد: 20 خردادماه 87 درحاليكه صبا در آيسييو بهسر ميبرد اما بهدليل عدم حضور پزشكان در بيمارستان و تعويض شيفت پرستار در زمان تعويض تراك يا هر عاملي دچار ايست قلبي شد و بهدليل عدم حضور بهموقع پزشكان، شوك با تأخير انجام شد بطوريكه پس از احيا سلولهاي مغزي صبا كاملاً از بين رفته و درحال حاضر در زندگي نباتي بهسر ميبرد. وي با بيان اين مطلب كه 21 ماه است صداي فرزند 8 سالهاش را نشنيده گفت: در اين مدت هيچگونه بينايي و علائم حركتي در وجود صبا ديده نميشد و تنها با باز و بسته كردن چشمها و حركت چهره ما را از ناراحتي و درد خود مطلع ميكند. ما در صبا نيز ميگويد: من چندينبار خواب ديدم به مشهد آمدهام و صبا در كنار پنجره فولاد ايستاده است ما با اعتقاد كامل به مشهد آمدهايم و خوشبختانه فضاي عرفاني حرم روي صبا اثرات خوبي داشته تا آنجا كه چندروزي است پاي خود را حركت ميدهد. اميدواريم امامرضا(ع) شفيع شود و ما دوباره صداي صبا را بشنويم. پدر صبا نيز با بغضي كه در سينه داشت ادامه داد: هيچكس نميتواند صبا را دوباره به ما برگرداند جز امامرضا(ع) ما فقط منتظر يك معجزه هستيم اگر امروز اطلاعرساني ميكنيم تنها به اين خاطر است كه نميخواهيم ديگر صباها بهخاطر بياحتياطي و بيتوجهي پزشكان دچار مشكل شوند. صبا همه چيز زندگي ما بود از صباي ما كه گذشت اما اميدواريم مسؤولين وجدان بيداري براي بررسي اين مسائل داشته باشند تا بر اثر سهلانگاري صباهاي ديگر تحويل جامعه داده نشود. من در اين مدت نامههاي زيادي را براي رياست جمهوري، وزارت بهداشت، دانشگاه علوم پزشكي شيراز و ... نوشتم كه تاكنون هيچيك از مقامات مربوطه پاسخگوي مشكل ما نبودند. البته نظري مهر نماينده مردم بندر گز، كردكوي و بندرتركمن، رستگار نماينده مردم گنبد كاووس و بانشي دادستان شيراز پيگير اين مسأله هستند. ما در 21 ماه گذشته هزينههاي سنگيني را متقبل شدهايم اما امروز كم آورديم بههمين خاطر مجبور شدم به تهران بروم و براي اهداي كليه اقدام كنم تا مرحمي براي زخمهايمان باشد. صبا و خانوادهاش جمعهشب پس از قرائت دعاي كميل در حريم مطهر رضوي به اميد شفا مشهد را به مقصد شيراز ترك خواهند كرد. مديرمسؤول و اعضاي تحريريه هفته نامه نخست نيز از خداوند متعال و عليبنموسي رضا(ع) شفاي صباي 8 ساله و صبر و توكل براي پدر و مادر صبا را خواستار است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 20:2 توسط افشین |
|
ادامه مطلب |
||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 14:42 توسط افشین |
|
|
بسمه تعالی
وزیر محترم بهداشت و خدمات درمانی با سلام احتراماً اینجانب علیرضا فروزنده در مورخه 6/11/86 بنا به تشخیص پزشکان متوجه گردیدم که تنها فرزندم صبا دارای تومور مخچه می باشد. که او را به بیمارستان (ن) شیراز جهت انجام عمل جراحی زیر نظر دکتر(ک)آوردیم و عمل اول او جهت کار گذاشتن شانت در تاریخ 9/11/86 بود و عمل اصلی تومور در مورخه 13/11/86 انجام شد و بعد از آن به دلایلی که برای ما مشخص نشد و اعلام کردند که عدم کار کردن شانت می باشد فرزندم به کرات حدوداً 10بار دیگر عمل گردید. و متأسفانه در مورخه 20/4/87 پس از عمل های مکرر انجام شده ساعت 7 صبح فرزندم دچار ایست قلبی گردید و مشخص شد که تراکستومی وی از محل خارج گردیده و در آن روز پزشکان رزیدنت چون امتحان داشتند کسی در ICU جهت جاگذاری مجدد تراک حضور نداشته و تنها یک نفر از اساتید بودند که ایشان نیز مسئولیت 9 بخش را عهده دار بودند و پزشک بیهوشی نیز یک نفر حضور داشته که در آن زمان ایشان نیز در بخش دیگری بر بالین مریض دیگری حضور داشتند. و زمانی بر بالین فرزند من حاضر می شوند که دیگر دیر شده و لطمات و ضایعات زیادی به فرزندم پس از انجام احیای قلبی وارد شد. که بعد از آن فرزندمان را در حالت زندگی نباتی می باشد به منزل آورده و تا کنون مشغول نگهداری از او می باشیم و تنها امیدمان به لطف خداوند می باشد که رحمتش شامل حالمان شود و فرزندمان را دوباره به ما برگرداند. حال سؤال من از شما مقام محترم که می دانم حتماً خودمادری هستید و موقعیت و احساسمان را به عنوان یک پدر و هم نوع درک می نمایید این است که آیا در یک بیمارستان معروف و بزرگ در مرکز یک استان آیا باید در روزی که امتحان رزیدنت های جراحی مغز و اعصاب برگزار می شود اگر مریضی دچار مشکل شد کسی نباید به موقع و در زمان مناسب بر بالین مریض حاضر شود و آیا نباید تقسیم کار به نوعی باشد که از 7 استاد محترم استفاده بهینه گردد؟ (در روز فوق 2 استاد در جلسه امتحان حضور داشته و یک نفر نیز به تنهایی مسئولیت 9 بخش را بر عهده داشته و پزشک بیهوشی نیز تنها یک نفر بوده). آیا امکان ندارد در زمان امتحان رزیدنت های محترم استادان عزیز همگی یک روز چند ساعت از وقت خود را اختصاص به جان مریضانشان بدهند؟ یا لااقل دو استاد در جلسه امتحان باشند و مسئولیت 9 بخش نیز به نوعی بین 3 استاد دیگر تقسیم شود؟ یا لااقل 2 پزشک بیهوشی حضور داشته باشند؟ حال خودتان بگویید اگر مریضی در یک بخش دچار مشکل شود و همزمان مریض دیگری نیز در بخش دیگر دچار مشکل شود تکلیف چیست؟ آیا به خاطر یک امتحان و عدم برنامه ریزی درست باید جان یک انسان بی گناه گرفته شود؟ حال از آن مقام خواهشمندیم به خاطر وجدان کاری که از حضرتعالی سراغ داریم پیگیر این مسئله گردید. زیرا که عدم دقت یک پرستار در ICU و مصادف شدن این خطا با روز امتحان و عدم حضور رزیدنت و پزشک بیهوشی در بخش باعث گردید که زندگی کودک بی گناهی قربانی شود و در کنار آن نیز خانواده ای دچار مشکلات روحی، روانی و مالی فراوان گردند. و حتی این زندگی به مرز نابودی و فنا شدن پیش برود و هیچ مسئول و مقامی نیز جوابگوی این مسئله نیست. و امیدوار هستیم اگر کسی به درستی جوابگو نمی باشد لااقل وجدان بیداری باشد که حداقل جلوگیری از مسائل اینچنینی در آینده نماید و جان بیماران برایش ارزش داشته باشد. ؟؟؟؟ بیصبرانه منتظر جوابیه از جانب این ۳ نهاد میباشیم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 15:56 توسط افشین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
با سلام به دوستان عزیز تنها فرزندم صبا8 ساله در مورخ 6/11/86 بنا به ابراز ناراحتی از سر درد نزد پزشک بردیم و پس از انجام آزمایشات مختلف تا ساعت 3 بامداد مشخص گردید دارای تومور مخچه میباشد و بصورت اورژانسی باید تحت عمل جراحی قرار گیرد در ت 9/11/86 اولین عمل برای کار گذاشتن شانت بر روی او انجام و در ت 13/11/86 عمل برداشتن تومور از روی مخچه انجام شد که پس از آن متاسفانه مشخص گردید تومور بد خیم واز نوع مدولوبلاستما میباشد وپس از آن مراحل شیمی درمانی و رادیوتراپی شروع گردید که دراین حین بدلیل درست کار نکردن شانت برای 10 بار دیگر تحت جراحی قرارگرفت و متاسفانه پس از 13 بار عمل از ابتدای بیماری در مورخ 20/4/87 در آی سی یو دچار ایست قلبی شدوپس از احیا به کما رفت که بعد از آن نیز 4 بار دیگر جهت تراکستومی تحت عمل جراحی قرار گرفت .پس از ترخیص از بیمارستان (ضریب هوشی 5 )و قطع امید پزشکان وی را به خانه آورده واز تاریخ27/4/87 تا کنون مشغول پرستاری از او میباشیم واز طریق مراجع قانونی نیز مشغول پیگیری دلایل ایست قلبی و انجام تعداد عملهای متعدد و...جهت روشن شدن حقایق در روند درمان فرزندمان هستیم (صبا ناکنون 18 بار تحت عمل جراحی قرار گرفته) 09178879199 On January 26, 2008, we took my only 8-year-old child, Saba to the doctor because of her headache, and after a lot of tests until 3 after midnight, it became clear that she had cerebellar tumor and had to go under emergency surgery. On January 29, 2008, the first surgery was performed on her to put a shunt. On February 2, 2008, she went under another surgery to remove her tumor from cerebellum, unfortunately, then it became clear that tumor is malignant and a type of medulloblastoma. After that her chemotherapy and radiotherapy started, while because the shunt had not worked well, she went under surgery 10 more times and, unfortunately, after 13 surgeries from the beginning of the disease, she got cardiac arrest and after cardiopulmonary resuscitation, she went to coma on July 10, 2008. Then she went under 4 more surgeries for tracheostomy. After the doctors lost their hopes and her level of consciousness was 5, they discharged her from hospital and we took her home. We have been looking after her since July 17, 2008 until now. We are searching for the reasons of cardiac arrest and performing several surgeries through legal authorities to make clear the facts in relation to our daughter. Saba has gone under18surgeries.
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1391 مرداد 1391 خرداد 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 آذر 1390 آبان 1390 تیر 1389 مهر 1388 مرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 دی 1385 مهر 1385 آذر 1380 |
| آرشیو موضوعی |
|
آلبوم عکسهای صبا قبل و بعد بیماری متفرقه عکسهای هنری صبا حرف خودمونی مدارک پزشکی صبا عکسهای صبا در چند ماه گذشته دلنوشته ها برای صبا دوستان وهمراهان صبا صبا در مشهدالرضا(ع) نامه های پیگیری شکایت از کادر درمانی صبا سی تی اسکن مسئولین محترم و صبا |
| پیوندها |
|
یکی به نعل یکی به میخ عصر پارسی خبرگزاری ایسنا خبرگزاری ایلنا مدیسه دل نوشته های محمد درویش آپلود عکس همراهان عرفان کیهانی معصومين دوست دارم آقاجون.نگام میکنی؟ مجالی نمانده است مستونه می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا بچه ی رویاهایم مجله خانواده سبز نی نی رها البرز فردا پرچم محک تاكسينوشتهاي یک آقای جامعهشناس عشق پارسه ایران حامی آخرین اخبار ایران و جهان ساحل امید عکس ما سه تا بلاگفا آپلود عکس آپلودرایگان عکس وبلاگ یادداشتهای یک خبرنگار انجمن فارغ التحصیلان خانوم شیوایی دست نوشته ها روزنامه تهران امروز صداها عکاسی از گرگان گلستان عکس ازگلستان گرگان شفاف سرخط فان پارس بانک مقالات فارسی گویانما درمان زردی نوزادان در منزل عصر جوان لیمونات حقیقت نیوز ابهام لینک پرشین تولز حفا نیوز دل نوشته های یک کهنه سرباز دلنوشته های لیلی تابناک چمرانی ها آخرین نوشته های .... دکترخرسند کامپیوتروIT تراوشات مغزناقص من عصر ایران حرف های من خبر خودرو سحام نیوز مذهب نیوز کودکانه های زنده یاد سجاد هاشمی ساره پرنسس در غربت حلقه نخست نیوز شرکت طراحی وساخت قطعات پتروشیمی . . . مجالی نمانده است دل نوشته های من در غربت مثل سایه در کنار وبلاگ یه پسر دیوونه خوشبختی خدا حاکم من است پالتوی قرمز بیتا گروه زیست شناسان ارومیه ستایش وسینمای ایران ریحانه سعادت هر کجا هستم باشم ... آسمان مال من است خاتون خاموش هر چه هست برای مصلحتی است... سی سی وی اس یه روز خوب میاد عطر ریخته آموزش استفاده از کامپیوتر و اینترنت رویای آبی شعر و متون ادبی کلبه عشق biTA...ATid مهدی عسگری سجاد رحیمی مدیسه عصر ایران ایرانیانuk قلب ایران ویج جریحه دار شد خبری..... نگاهی نو |
|
RSS
|