تبليغاتX
روز شمار زندگی فرزندم صبا
تماس جهت آگاهی بیشتر09178879199 هیچ وقت خورشید پشت ابر پنهان نمیماند
به نقل از خبرگزاری ایسنا: پدرم را سالم تحويل داديم، يك تن نحيف و نذار تحويلمان دادند                 
خبرگزاری ایسنا:بلايي كه اسارت بر سرحاجي نياورد، بيمارستان آورد
اجتماعي  30/5/1389  13:54:55
895-10114-5 كد خبر
 

آرام و صبور مقابلم مي‌نشينند و شمرده اتفاقاتي كه هر آدم استواري را خموده مي‌كند، بازگو مي‌كنند، اتفاقاتي كه ظرف قريب به چهل شبانه‌روز ماندن اجباري در بزرگ‌ترين و مجهزترين بيمارستان دولتي جنوب كشور برسرشان آورد تا امروز فرياد باي ذنب را در لابه‌لاي كلامشان فرياد مي‌زند.

به گزارش خبرنگار ايسنا از شيراز، اين‌بار هم حكايت دردهاي يك بيمار است، دردهايي كه نبود، اما آمد، دردهايي كه نمي‌توان به پاي تقدير گذاشت و صبوري كرد بر آنها، كه اجر دارد صبر، دردهايي كه مي‌شد نباشد، دردهايي كه دل را ريش مي‌كند، نه از بودنشان، از آنان‌كه درد را هبه كردند و زير بار نمي‌روند، دردهاي جسم را مي‌توان به‌صبر از سر گذراند و پاي امتحان خدا نوشتشان اما درد بزرگ بي‌مسووليتي را چه كنيم.

مريم كوثري به اسم پدرش كه مي‌رسد، با افتخار مي‌گويد، از دوران اسارتش، از ده سالي كه او كودكي بود و صبوري‌ها را مادرش كرد، از روزهاي بعد اسارت و دردهايي كه اسارت همراه پدرش كرد، از استواري مردي كه در راه دفاع از اين آب و خاك از همه‌چيزش گذشت و خم نشد، اسارت و همه سختي‌هاي اسارت نتوانست بشكندش، اسم حاج جواد برايش سراسر افتخار است و عزت.

اما از تمام آن استواري و عزت، از آن قامت رعنايي كه يادآور روزهاي سخت دفاع مقدس بود و پر از ردهاي باقي‌مانده از شكنجه‌هايي كه بعثيون براي شكستن مقاومت دليرانه‌اش بر جسم و جان او جا گذاشته بودند، امروز يك تن نحيف بر تخت بيمارستان مانده،‌ تني كه ديگر حتي مريمش را هم نمي‌شناسد تا به سلامش لبخند بزند و به باليدنش شادمان شود.

به گزارش‌ايسنا، عصر پنجشنبه پذيراي دختر و داماد حاج جواد كوثري بوديم تا از پدرشان بگويند، از آنكه همه عزتشان است، بگويند شايد اتفاقي خوب رقم بخورد و ديگر هيچ مريمي شاهد آن نباشد.

مريم گفت: سال‌ها بود كه پدرم از يك درد رنج مي‌برد، دردي كه پزشكان تشخيص نمي‌دادند و در نهايت يك‌نفر درد را شناخت، فهميديم كه به ليست بيماري‌هاي پدر بايد ديسك تورانيك را هم بايد اضافه كنيم، ديسك يكي ازمهره‌هاي كمر در ناحيه مقابل قفسه سينه و به تشخيص پزشك پدر تنها بايد صبوري مي‌كرد اما بعد از سال‌ها، ارديبهشت ماه امسال ديگر زندگي سراسر رنج شده بود براي پدر.

فرزند جواد كوثري ادامه داد: به پزشكش كه مراجعه كرديم در‌خواست MRI اورژانسي كرد و ما شهر را زيرو رو كرديم تا آزمايش را انجام داديم و جواب را آورديم، تشخيص عمل سريع ديسك بود، يك بيماري نادر كه مشابه آن در كشور بسيار كم است، هراس به‌دلمان افتاد، خواهش كرديم كه در يك بيمارستان خصوصي كار عمل جراحي پيگيري شود اما به اصرار پزشك نمازي را به عنوان بيمارستان انتخاب كرديم حال آنكه دلمان راضي نبود اما دكتر تضمين داد كه اتفاقي نخواهد افتاد.

به‌گزارش ايسنا، مريم گفت: بعد از تلاش بسيار نوبتي براي ششم تيرماه گرفتيم و سر موعد به بيمارستان مراجعه كرديم تا مقدمات عمل را آماده كنيم اما شب قبل از عمل به ما اعلام كردند كه چون خواهر رئيس بيمارستان يك عمل اورژانسي دارد، جراحي پدرم يك‌هفته با تاخير انجام مي‌شود، مانده بوديم كه آن‌همه اصرار و اين تاخير در يك منطق نمي‌گنجيد اما با تلخي پزشك و ديگران روبرو شديم، تلخي‌هايي كه هضم آن راحت نبود.

او اضافه كرد: به تشخيص پزشك پدر يك‌هفته را در بيمارستان ماند، يك‌هفته‌اي كه شد نه روز(9 روز) و شب عمل متوجه شديم كه قند خون پدر 500 است، حال آنكه پرستاران سرم قندي نمكي به او تزريق مي‌كردند، علت را جويا شديم گفتند جز اين سرم ديگري در بيمارستان نيست!!! خودمان سرم نمكي تهيه و با مراقبت از پدرم قند خون او را تا 190 كاهش داديم تا آماده عمل شد.

مريم به سختي آب دهانش را فرو مي‌دهد، انگار روزهاي سخت تيرماه مقابل ديده‌اش قطار شده باشد، بغضش را فرو خورد و گفت: پدر را تا استيشن اتاق عمل همراهي كردم، روز 15 تيرماه بود ساعت 7 صبح كه پدرم را به اتاق عمل بردند اما دكتر ساعت 10 و 15 دقيقه آمد و ما همچنان در اضطراب مانديم پشت در تا ساعت 2 كه پزشك جراح از اتاق بيرون آمد و اظهار كرد عمل راحت‌تر از آنچه گمان مي‌كرده انجام شده و ما شكر كرديم اما خبري از پدر نبود، ريكاوري مي‌گفت هنوز در اتاق عمل است و اتاق عمل مي‌گفت به ريكاوري منتقل شده تا اينكه ساعت از چهار گذشته بود كه متوجه شديم او را مستقيم به آي سي يو منتقل كرده‌اند، اتفاقي كه نادر بود!!

دختر حاج جواد سخت‌تر از قبل حرفش را ادامه مي‌دهد: انتظار براي به‌هوش آمدن پدر طولاني شد و تمام وجودمان را نگراني گرفته بود، بلاخره بعد از چهار ساعت يكي از رزيدنت‌ها خبر داد كه پدر خونريزي كرده و بايد دوباره به اتاق عمل برود، اين‌بار تا استيشن اتاق عمل همراه پدر رفتم و هرچه كردند از آنجا خارج نشدم تا از حرف‌ها سردربياورم و سردرآوردم، فهميدم كه پدر در حين انتقال به اتاق عمل يك‌بار ارست قلبي تنفسي داده.

مريم كه خودش پرستاري خوانده و بهتر از خيلي‌ها وضعيت پدرش را مي‌داند، گفت: سرم پر شده بود از علامت سووال، تا 7 و نيم شب عمل به‌طول انجاميد و دوباره موقع انتقال پدر به آي سي يو، ارست قلبي تنفسي رخ داد، پدر را برگرداندند و سراسيمه به سي‌تي اسكن بردند و در نهايت به ما گفتند دچار خونريزي منتشره عروقي بدون علت شده است و پزشكش مدعي بود كه پدر بيماري خوني داشته، هموفيل بوده، حال آنكه قبل از عمل ظرف مدتي كه پدر در بيمارستان بود صدتا آزمايش كرده بودند، مگر امكان داشت كه نفهمند بيمار هموفيل است؟؟

او گفت: قبول نكرديم چون پدر به‌صورت مرتب خون اهدا مي‌كرد، كارت خون داشت و هموفيلي هم يك‌بيماري مزمن است و يكباره ايجاد نمي‌شود، اما آنها دنبال اين بودند كه علت خونريزي را به پدرم ربط دهند و خود را مبرا كنند، بعد فهميدم كه حتي دوبار ارست قلبي تنفسي را هم در پروند قيد نكرده‌اند، به‌هر حال خوشحال بوديم چون پزشكان گفته بودند هيپواكسي (مرگ مغزي) اتفاق نيفتاده و كليه و قلب و مغز سالم است و بعد از چند روز بيمارمان به منزل برمي‌گردد اما اين يك خيال بود،‌ يك خيال.

مريم گفت: چند روز ديگر گذشت، حالا به بيست و يكمين روز از تيرماه رسيده بوديم و پدر هنوز به‌هوش نيامده بود، دكتر جراح پدر هم ديگر نيامد، همان‌كه تضمين داده بود، حتي تلفن‌ها را هم جواب نمي‌داد، بعد از يك‌هفته به‌اصرار سي‌تي اسكن كرديم و متوجه شديم كه پدر دچار هيپوكسي منتشره روي مغز شده است اتفاقي كه ساقه مغز را هم درگير كرده بود، سردرگم بوديم، كسي جوابمان را نمي‌داد، تلخي و بي‌ادبي مي‌ديديم، سوالمان را دخالت در امور پزشكي تلقي مي‌كردند و به قهر جوابمان را نمي‌دادند.

او ادامه داد: سه‌هفته گذشت و حال پدر هر روز بدتر مي‌شد، او را تراكستومي كردند و راهي به ناي گشودند تا دستگاه تنفس به او متصل كنند، حالا پدر نازنينم ديگر نفس هم نمي‌توانست بكشد و متوجه شديم كه در ميان داروها به او آنتي‌بيوتيك‌هاي قوي هم مي‌دهند، علت را نمي‌گفتند، داشتيم ديوانه مي‌شديم اما جوابگويي نبود، سطح هوشياري به 5 رسيده و تب امان پدرم را بريده بود، تاب نياورديم، مراقبت در آي سي يو را خودمان به‌عهده گرفتيم تا سطح هوشياري به هفت رسيد اما تب قطع نمي‌شد، هيچ پزشك متخصصي او را ويزيت نمي‌كرد، به مدير بيمارستان گفتيم، حراست را با خبر كرديم، به بازرس ويژه خبر داديم، اما هيچ بازخوردي نداشت.

مريم گفت: يك روز متوجه وخامت در تنفس پدر شدم اما هرچه مي‌گفتم نه پرستار و نه پزشك رزيدنت جراحي قبول نمي‌كردند، اصرار كردم تا اينكه رزيدنت همانجا روي تخت آي سي يو، تراكت را تعويض كرد، كاري كه از نظر پزشكي اشتباه بود، بعد هم اعتراف كرد كه در حين انجام اين كار غير علمي و خطرناك پدر دوباره ارست داده اما نجات پيدا كرده است.

او گفت: آدم‌هاي خوب در بيمارستان نمازي كم نيستند اما متاسفانه كمبود نيرو، فقدان توجه كافي، نبود پزشك متخصص و پاسخگو نبودن افراد، نبود امكانات اوليه مانند گاز استريل! استفاده از همراهان بيمار براي انتقال نمونه‌هاي آزمايشگاهي و اشتباهاتي كه در زدن برچسب بر روي نمونه‌ها انجام مي‌شود، دست به دست هم داده و جان بيماران را با مخاطره جدي روبرو كرده است.

اين پرستار گفت: من به واسطه تحصيلاتم اطلاعاتي در مورد پزشكي و مراقبت از بيمار و شرايط مختلف دارم، آنانكه هيچ اطلاعات تخصصي از مسايل پزشكي ندارند با چه وضعي روبرو خواهند بود؟ چرا هرچه فرياد مي‌زني و التماس مي‌كني يك رزيدنت متخصص ريه، متخصص عفوني براي ويزيت بيماري كه در آي سي يو يعني در بخش مراقبت ويژه بستري است مراجعه نمي‌كند.

وي با ابراز تاسف از اينكه پدرش در بيمارستان به مننژيت مبتلا شده بود، گفت: براي تشخيص علت تب دو بار آب كمر پدرم را در آن شرايط گرفتند و وقتي مي‌خواستند براي سومين بار اينكار را انجام دهند مانع شديم، اگرچه مدام متهم به دخالت در امور پزشكي مي‌شديم اما در نهايت در تصميمي كه شايد اگر زودتر گرفته بوديم بهتر هم بود، پدرم را با بدبختي و مرارت از نمازي مرخص كرده و به بيمارستان شيراز منتقل كرديم.

او در حالي كه مدعي بود امروز مراقبت‌ خوبي از پدرش در بيمارستان شيراز به‌عمل مي‌آيد، گفت: پرستاران مي‌گفتند تلفني با پزشكان متخصص مشورت كرده و دارو براي پدرم تجويز مي‌كنند، مگر مي‌شود بدون معاينه بيمار و آشنايي با وضعيت او دارو داد؟

مريم آرام‌تر و شمرده‌تر گفت: حالا ديگر اميدي به بهبودي پدرم ندارم، اما براي آنكه فرد ديگري دچار اين وضعيت نشود مي‌خواهم از مسوولان سووال كنم چرا بايد يك بيمار جراحي ديسك كمر خونريزي بدهد و پزشك جراح علت را نفهمد؟ چرا در بخش مراقب ويژه وضعيت علائم حياتي بيمار دچار اختلال مي‌شود و پرستاران بعد از ساعتي متوجه مي‌شوند، در بخشي كه بايد هر پنج دقيقه وضعيت بيمار بررسي شود، چرا بايد يك بيمار دوبار ارست بدهد؟ چرا به‌درستي در مورد مشكل بيمار با همراهان او صحبت نمي‌كنند، چرا واقعيت‌ها پنهان مي‌شود؟ چرا پزشك و تيم پزشكي و پرستاري مسووليت گريز هستند و مي‌خواهند علت كاهلي خود را به ديگران ربط دهند؟

اين پرستار شاغل در يكي از دواير دولتي گفت: مي‌دانم كه به‌دليل نادر بودن بيماري پدرم پزشك جراح اصرار داشت او را در بيمارستان نمازي جراحي كند تا دانشجويانش آموزش ببينند، ايرادي هم نمي‌گيرم اما چرا با ما روراست نبودند، چرا زماني كه در اتاق عمل پدرم خونريزي داد، بعد از انتقال به آي‌سي يو به پرستاران اعلام نشد تا مراقب باشند؟ چرا بهداشت آي‌سي يو جدي گرفته نمي‌شود تا بيمار آنجا دچار يك عفونت بيمارستاني بشود؟ چرا مدير بيمارستان بي‌تفاوت است و حرف مراجعين را نمي‌پذيرد؟

او در حالي از خواب‌آلودگي پرسنل شيفت شب بخش‌هايي مانند آي سي‌يو مي‌گفت، در حالي با ناراحتي از وضعيت بد بهداشت آن بخش ياد مي‌كرد، در حالي به‌ياد مي‌آورد كه سرصدا در اين بخش آنقدر بود كه حتي اگر آلارم‌ها سايلنت نبودند، كسي صداي بوق دستگاه‌ها را نمي‌شنيد، در حالي عكس‌هاي پدرش را قبل و بعد از عمل نشان مي‌داد و آفت‌ها و تاول‌هايي كه روي صورت و درون دهان پدرش را له كرده بودند تشريح مي‌كرد از غريبي بيماران در بيمارستان نمازي مي‌گفت، كه صدها سووال تخصصي بي‌جواب داشت، سووالاتي كه بارها از مسوولان پرسيده بود و به دخالت در امور پزشكي متهم شده بود.

مريم كوثري مي‌گفت: اصرارم براي گفتن اين دردها براي آرامش خودم نيست، براي اين است كه بيمار ديگري قرباني نشود، براي آنكه مسوولان شهامت اعتراف به مشكلات را داشته باشند، پزشك جراح پدرم اعتراف كند كه علت خونريزي قطع شدن رگ او در حين عمل بوده، علت هيپواكسي مغز درست رسيدگي نكردن و وضعيت اسف‌بار بهداشت بخش بوده، بي‌تفاوتي برخي از پرسنل نسبت به سوگندي كه در پايان تحصيلات خورده‌اند بوده است؟

او مي‌گفت: نمي‌دانم چرا بايد نوبت پدر من به خواهر رئيس بيمارستان داده شود، مگر او تافته‌اي جدا بافته بود كه بدون نوبت بايد در بيمارستاني دولتي جراحي مي‌شد؟ نمي‌دانم چرا پزشك جراح كه دستور انتقال مستقيم پدرم را از اتاق عمل به آي سي يو داده، احساس مي‌كند ديگران نمي‌دانند علت اين تصميم همان خونريزي هنگام جراحي بوده و بس؟ چرا پزشك جراحي كه به ما تضمين داد پدرم مشكلي نخواهد داشت و گفته بود عملش ساده‌تر از آنچه فكر مي‌كرد بود، بعد از بروز اين مشكلات ديگر خودش را از ما پنهان كرد و هيچ مسووليتي را به‌دوش نگرفت؟ و.......

مريم با زبان روزه گفت: قسم به اين وقت عزيز كه اين حق را كه گرفتني است تا زمان احقاق آن دنبال مي‌كنم، چرا كه آنچه بعثي‌ها نتوانستند در ده سال اسارت بر سر پدرم بياورند، بيمارستان نمازي به‌واسطه سيستم بيمارش ظرف چهل روز آورد...


انتهاي پیام
 
 
 
 
پيش از عمل
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1391ساعت 0:15  توسط افشین | 
   خودتان قضاوت کنید آیا مریضی که در آی سی یو بوده و خودش بدون دستگاه نفس میکشیده در اثر ایست قلبی باید اینچنین دچار کبودی و ورم شدید شود؟؟؟؟    تازه این عکس چند ساعت بعد میباشد در همان لحظه اول که صبا را دیدیم شدت تورم و کبودی بیشتر بود و عجیب اینکه صبا مانیتورینگ بود و کلیه دستگاههای هشداری به او وصل بود !!!!!؟؟؟؟ سوال من فقط از کادر درمان صبا این است که باید چه مدت زمان اکسیژن به مریضی نرسیده باشد که آثارش بعد از چند ساعت هنوز اینچنین وجود داشته باشد؟؟؟؟پس معنی آِی سی یو در پزشکی چیست که مریض در آن اینچنین بشود؟؟؟آیا به واقع آنچه را که ما دیدیم باز هم کتمان میکنید؟؟؟سایلنت بودن آلارم دستگاه را کتمان میکنید؟؟؟؟پس اگر دستگاه سایلنت نبوده وشما زود متوجه شدید چرا چهره صبا بعد از گذشت چند ساعت از ایست قلبی باز چنین است؟؟؟؟؟؟آیا نبودن پزشک در آن زمان را که خود شاهد بودیم وخودتان نیز گفتید کتمان میکنید؟؟؟؟مگر تمامی رزیدنتها در سر جلسه ارتقاء سطح سالیانه نبودند و تازه ظهر بعد ازپایان امتحان متوجه موضوع شدند؟؟؟؟؟و جالب اینکه اون بیچاره کارمند آی سی یو که به تلفن من همان لحظه تماس گرفت و مشکل صبا را گفت و ما سریعا به داخل آی سی یو رفتیم را با شکایت ..... آی سی یو به ..... دانشگاه علوم پزشکی میکشانند که چرا تو در همان موقع که این اتفاق افتاد به پدر صبا و مادرش اطلاع دادی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1391ساعت 0:10  توسط افشین | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391ساعت 19:37  توسط افشین | 

یکی به نعل یکی به میخ    

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1391ساعت 16:9  توسط افشین | 
مدتی میشه از مسائل و اتفاقاتی که در روند پیگیری پرونده صباو حاشیه هایی که توسط افراد مغرض داره برایمان درست میشود احساس ناخوشایندی دارم واین حس داره برایمان بوجود میاید که پیگیریمان برای برخی خوشایند نیست وحاضرهستند برای در پرده ماندن حقایق دست به هر نوع عملی بر علیه مان بزنند(وقتی که در مورد جوابگوئی در مورد مسائل مطرحه از طرف ما کم میارن میان محل اهدا کلیه من را بررسی میکنند و در کمال وقاحت میگویند این جای عمل فدخ میباشد و زمانی اون هم با شک و تردید راضی میشوند  که مدارک اهدا را میبینندو باز هم از رو نمیرن و گیر به داشتن وبلاگ میدهند و میگویند چرا عکسهای صبا را در وبلاگ گذاشتی و..... حال خودتان بگوئید آیا با این شرایط کسی نظریه ای با در نظر گرفتن وجدانش میدهد)
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1391ساعت 14:9  توسط افشین | 

صبا فروزنده ، دخترکی که تمورمخچه 2.5 ساله  اون رو فلج و نابینا کرد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1391ساعت 13:34  توسط افشین | 
وقتی میبینی فرماندار محترم شیراز اینقدر بزرگوار و باشرف هستند که با وجود اینکه ۲ روز بیشتر از فوت پدر بزرگوارشان نمیگذرد پس از اطلاع از موضوع صبا به عیادت او میاید واقعا احساسی بهت دست میدهد که قابل توصیف نیست و با همت ایشان و معاونینشان و اصحاب محترم رسانه در شیراز و تلاش پیگیر مدیر کل تامین اجتماعی استان فارس و معاونینشان کار بیمه تامین اجتماعی صبا حل میگردد.....کاش دیگر آقایان نیز به جای غرض ورزی اینچنین بودند.....(هرچند به گفته برخی ادعاهای ما بی اساس است ولی مشکلات ما و وجود صبا که قابل انکار نیست؟؟؟!!!.....)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1391ساعت 13:32  توسط افشین | 
امروز(۲۷/۳/۱۳۸۹) جوابیه ای از طرف دانشگاه علوم پزشکی شیراز برای خبرگزاری ایلنا فرستاده شده و بنده را متهم به جلب افکار عمومی نموه اند که بنده نیز جوابیه ای را برای این خبر گزاری ارسال نمودم و در خواست نمودم عین جوابیه اینجانب و عکس صبا را بعد از ایست قلبی در آی سی یو برای قضاوت توسط افکار عمومی و همو طنان عزیز  در سایت این خبر گزاری قراردهند   

توضيح دانشگاه علوم پزشكي شيراز در مورد يك گزارش

 

مدير روابط‌عمومي دانشگاه علوم‌پزشكي و خدمات بهداشتي درماني‏ استان فارس در مورد گزارش «فقط پنج دقيقه غفلت «صبا» را خاموش كرد» كه در تاريخ 9خردادماه سال جاري منتشر شده بود، توضيحي را ارسال كرده است.


ايلنا: مدير روابط‌عمومي دانشگاه علوم‌پزشكي و خدمات بهداشتي درماني‏ استان فارس در مورد گزارش «فقط پنج دقيقه غفلت «صبا» را خاموش كرد» كه در تاريخ 9خردادماه سال جاري منتشر شده بود، توضيحي ارسال كرده كه در زير مي‌آيد‏.
لازم به توضيح است كه، خبرگزاري ايلنا‏ نام بيمارستان محل درمان اين كودك را از گزارش حذف كرده بود، اما مدير روابط‌عمومي در توضيحات خود نام بيمارستان را اعلام كرده، اين خبرگزاري هم متن ارسالي را بدون تغيير،منتشر مي‌كند:
با توجه به درج مطلبي تحت عنوان «تنها پنج دقيقه غفلت صبا را خاموش كرد» در آن رسانه مطالب زير به استحضار مي‌رساند خواهشمند است طبق قانون نسبت به درج جوابيه اقلام فرمائيد.
همان‌گونه كه قبلا نيز به مطالب مشابه مندرج در برخي سايت‌ها و وبلاگ‌ها پاسخ داده شده بيمار «صبا فروزنده» در تاريخ 12/11/86 به دليل ابتلاء به تومور بدخيم مغزي در بيمارستان‌ نمازي شيراز بستري شده و مورد درمان و عمل جراحي قرار گرفته است و با توجه به چسبندگي تومور به ساقه مغز امكان جداسازي و برداشتن كامل تومور به دليل خطرات جاني امكان‌پذير نبوده است و پس از آن نيز بيمار تحت درمان‌هاي شيمي درماني و اشعه درماني قرار گرفته است. وي مجددا در چندين نوبت با توجه به اختلال در عملكرد مغزي در بيمارستان ياد شده بستري و مورد مداوا قرار گرفته و در تاريخ 20/4/87 نيز در زمان بستري در بخش در ساعت 7:35 دقيقه دچار كاهش ضربات قلب شده كه بلافاصله اقدامات لازم و فوري توسط پرستاران مربوطه و پزشكان صورت گرفته و با تعويض لوله راه هوائي براي اطمينان از عدم وجود ترشحات، سطح هوشياري بيمار حدود ساعت 10 صبح افزايش يافته است. بر اساس گزارش پزشكان و پرستاران شاغل در بخش و بررسي پرونده موجود هيچ‌گونه كوتاهي در اين زمينه صورت نگرفته است لكن والدين ايشان بر اساس احساسات عاطفي و به منظور جلب توجه افكار عمومي و برخورداري از مساعدت‌هاي مالي مردم خيرانديش و نوع دوست كشورمان و سازمان‌هاي ذي‌ربط اقدام به انتشار مطالب غيرواقع و برداشت‌هاي شخصي خود از اين جريان نموده‌اند كه با شكايت پدر وي پرونده ايشان در سازمان نظام پزشكي، پزشكي قانوني و ساير مراجع ذي‌صلاح مطرح شده و كليه مراجع اعلام نموده‌اند كه در روند درمان و بستري بودن بيمار هيچ‌گونه كوتاهي و اشكال از طرف بيمارستان و پزشكان و كاركنان مربوطه اثبات نشده است با توجه به اينكه بيماري وي از نوع تومور بدخيم مغزي مي‌باشد به مرور زمان و با پيشرفت بيماري يكسري عوارض و اختلال در عملكرد اندام‌ها و دستگاه‌هاي مختلف بدن اتفاق خواهد افتاد. پيگيري‌هاي مكرر پدر نامبرده و مراجعه ايشان به افراد، گروه‌ها و ادارات و سازمان‌هاي مختلف و انتشار مطلب توسط وي و برخي سايت‌ها و خبرگزاري‌ها باعث پيگيري مجدد و درخواست كميسيون پزشكي قانوني تهران بر اساس تقاضاي شخصي وي شده است كه باز اين درخواست كميسيون پزشكي از بيمارستان را به غلط دليلي بر قانوني بودن گفته‌ها و مدارك خود دانسته است.
يادآوري اين نكته ضروي به نظر مي‌رسد كه داشتن فرزندي در اين وضعيت فشار مضاعفي را از نظر عاطفي و مالي بر خانواده تحميل مي‌كند و كمك‌هاي مردمي و انسان‌دوستانه مردهمي بر اين زخم خواهد بود.
اميد است آن خبرگزاري محترم با توجه به رسالت رسانه‌اي و به منظور تنوير افكار عمومي و پرهيز از هر گونه اقدامي كه منجر به دلسردي خدمتگزاران نظام سلامت و پزشكان و پرستاران سخت‌كوش كشورمان گردد نسبت به اطلاع‌رساني و رفع شبهات موجود اقدام نمايد.
پايان پيام         جوابیه اینجانب به توضیح این دانشگاه  

 

مسئول محترم خبر گزاری ایلنا:با سلام خدمت شما و همکاران محترم و هموطنان عزیز در پاسخ به جوابیه دانشگاه علوم پزشکی شیراز اینجانب علیرضا فروزنده پدر صبالازم میدانم مطالبی را جهت استحضار افکار عمومی به خدمتتان ارسال نمایم تا تو سط شما به اطلاع همه هموطنان برسد 1:هیچ گاه نه من و نه خانواده ام نخواسته ایم از افکار عمو می جهت جلب حمایت مالی استفاده نمائیم زیرا اگر چنین بود بنده اقدام به فروش یکی از کلیه هایم در مورخ 21/2/1389 در تهران نمی نمودم و تمام تلاشم را در جهت جلب افکار عمومی طبق جوابیه این دانشگاه مینمودم تا کمکهای بیشتری جلب نمایم نه اینکه یک عمر با یک کلیه زندگی کنم:2: مطالبی که کلا در مورد روند درمان فرزندمان گفته ایم کلا بر اساس واقعیت و مشاهداتمان بوده است و  همانگونه که قبلا نیز گفته ایم اگر فرزند ما دچار ایست قلبی شده آیا طبق عکس موجود که در سایت فرزندمان www.sabayepedar.com گذاشته ا یم و ساعاتی پس از ایست میباشد باید چنین دچار تورم و کبودی باشدو اینچنین دچار ضایعات شدید مغزی شود که به او 94% معلولیت ذهنی جسمی حرکتی بدهند:3: دانشگاه علوم پزشکی شیراز به جای متهم نمودن ما ابتدا باید بررسی نمایند که آیا رزیدنت سال اول اجازه تراکستومی صبا را داشته است چون طبق تائید بسیاری از پزشکان عمل تراکستومی باید تو سط رزیدنتهای سال بالاتر انجام میشد:4: چرا زمانی که در خرداد سال 1387 که فرزندم دچار دل  درد بود و دلیل آن توسط رزیدنتها مشخص نمیگردید و حدودا 7 بار دیگر این کودک روانه اتاق عمل شد و باعث گردید دچار مننژیت شود این مو ضوع را از ما پنهان نمودن زیرا که اطلاع داشتن از و ضعیت بیمار جزء حقوق بیمار میباشد واین عدم اطلاع رسانی توسط رزیدنتها باعث شد شانس این کودک جهت انتقال به بیمارسانی بهتر جهت درمان از دست برود:5:در صبح 20/4/1387 که این اتفاق پس از 12 بار عمل جراحی برای صبا پیش آمد هیچ کدام از رزیدنتهای نوروسرجری بدلیل شرکت در امتحان ارتقاء  سطح سالیانه حضور نداشتند و به گفته پرستاران آنان هر کاری مینمودن نتوانسته اند کا رخاصی انجام دهند من در اینجا این اختصار مطالب را جهت اطلاع افکار عمومی به عرض رساندم و جوابیه کامل را ارسال مینمایم و فقط صحبت ما از ابتدا این بوده که نگذارید به دلیل سهل انگاری برخی از افراد بی مسئو لیت صبا های دیگر تحویل جامعه شودو مطالب دیگری نیز بوده که تماما به مقامات مسئول جهت بررسی گفته ام و در آخر این را میگوئم که آقایان ما را میتوانند متهم به همه چیز نمایند ولی در آخر خدایی میماند و محکمه عدل الهی که هیچ کس از آن فراری نمی تواند باشد و حقایق را انکار نمایدو مسئو لین دانشگاه علوم پزشکی شیراز شایسته بود تا قبل از ارسال جوابیه تماسی با ما بر قرار مینمودند و صحبتهای ما را میشنیدن زیرا که بنده مکاتبات زیادی با دفتر ریاست دانشگاه علوم پزشکی شیراز چه از طریق ایمیل و فاکس در آذر 1388نمودم و اعلام نمودم که حاظر به حضور در دفتر ایشان و توضیح کامل میباشم ولی جوابیه ای به بنده ندادند و در آخر یاداور میشوم که فراموش ننمائید صبا در آی سی یو بزرگسالان این بیمارستان دچار افت ضربان قلب گردید پس اگر به فرزندم سریعا رسیدگی شده چرا دچار چنین ضایعات شدید مغزی شده؟؟؟؟ (طبق سی تی اسکن موجو د)ودر مورد ساعت این اتفاق باید بگویم طبق نتهای موجود هر کس ساعتی را اعلام نموده به عنوان مثال پزشک اتندینگ اعلام داشته ساعت این اتفاق 7.30 دقیقه بوده وایشان ساعت 7.35 دقیقه بر بالین صبا آمده و همه هم میدانیم در موارد این چنینی دقایق مهم هستند  پس لطفا قبل از ارسال جوابیه و زدن تهمت سوء استفاده از افکار عمومی مدارک موجود را کا ملا بررسی نمائید(همانگونه که تاریخ بستری صبا را دقیقا نمیدانید)و در آخر نه من ونه خانواده ام منکر زحمات خیلی از پرسنل زحمتکش و مدیریت محترم این بیمارستان نیستیم زیرا اگر چنین بود در ابتدای بیماری فرزندمان و پس از انجام مراحل رادیوتراپی که ام آر آی انجام شد و خبر های خوبی برایمان داشت در روزنامه خبر جنوب در ابتدای سال 1387 از پرسنل زحمتکش مربوط به آن دوره درمان تشکر نمی نمودیم ولی صحبت اصلی ما به اتفاقات پیش آمده از خرداد 1387 به بعد میباشد که ما فرزندمان را بدلیل دل دردی که داشت و رزیدنتها دلیلش را تشخیص نمیدادن و پزشک مربوطه نیز خارج از کشور بود به بیمارستان نمازی آوردیم و رزیدنت مربوطه بدون توجه به وضعیت صبا و بر طرف شدن مشکل دل درد او را در حضور شهودی که داریم مرخص نمود ولی باز شب همان روز به فاصله چند ساعت بدلیل مشکل قبلی صبا او را به همان بیمارستان بردیم و توسط رزیدنت سال بالاتر سریعا بستری شدو با افرادی خاص از کادر درمان فرزندمان که خودشان به واقع نمتوانند درپیش وجدانشان خود را بفریبندمیباشد و ما در همه حال سر تعظیم در برابر پرستاران زحمتکش و با وجدان فرو میاوریم در ضمن کلیه مدارک موجود  و جوابیه کامل را در صورت نیاز برایتان ارسال مینمائیم..... با تشکر

مطلب مهم اینکه صبا در مورخ ۸/۱۱/۱۳۸۶ ساعت ۱۱ صبح در بیمارستان نمازی بستری گردید نه ۱۲/۱۱/۱۳۸۶ صبا در فردای ایست قلبی افزایش هوشیاری داشت نه در روز ایست قلبی ...مدیر محترم روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی شیراز آیا تا به حال دیده بودید که مریضی آن هم کودک در کمتر از ۳۰ روز در آی سی یو بزرگسالان دچار زخم بستر و له کردگی شدید در ناحیه رانها شود ؟؟؟ولی صبای ما اینچنین شده بود و آثار آن را هنوز بر بدن دارد !!!!!!آیا شما را در جریان گذاشته اند که قبل از وقوع این مسائل در ابتدای خرداد ۱۳۸۷ روزی که داشتند دستگاه سی تی اسکن جدید را کار میگذاشتند یکی از رزیدنتهای محترمتان در حضور چند تن از اعضا فامیل به من گفت واقع بین باشم و بیایم رضایتی بدهم تا صبا (به صرف داشتن توموری که طبق مدارک دیگر رشدی نداشته) تحت اختیار علم قرار گیرد تا بر رویش کار و تحقیق شود آیا این است اخلاق پزشکی؟؟؟؟؟؟حتما تلفنهای که از سوی برخی نیز بما بواسطه شکایت شد و عنوان میکردن چرا شکایت نموده اید را منکر میشوند خوب اگر چنین شد پرینت تلفن منزلم را بگیرید و دلیل تماسها را بعد از گذشت چند ماه از ترخیص فرزندم از بیمارستان را توسط آن اشخاص تماس گیرنده مشخص نمائید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آیا این اتفاق اگر برای عزیزان خودتان نیز بوجود آمده بود باز هم اینچنین جوابیه میدادید واگذار آنان که جو سازی میکنند و مسببان این اتفاق که برای کودکمان افتاده با خداوندزیرا که خاطره ودرد زخمهای که بر پیکر فرزندمان و خانواده ما وارد شده هیچ گاه از ذهنمان پاک نمی شود ......امان از آه مظلوم شما خود نیز خانواده دارید
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1391ساعت 14:30  توسط افشین | 
با سلام  باید در اینجا نکته مهمی را یاداور شوم وآن اینکه روی سخن ما تنها با افراد و کادر درمان مرتبط با فرزندمان میباشدو پیگیری کلی ما این مهم را دنبال مینماید که شاید از این طریق صباهای دیگر تحویل جامعه و خانوادههای دیگر همچون ما نگرددو هدف دیگری بر خلاف صحبت برخی افراددنبال نکرده و نخواهیم نمود و تابع قوانین هستم و تنها سایتی که مربوط به مسائل فرزندم صبا میباشد همین سایت است و بنده نیز به هیچ فرد یا ارگانی اهانتی نمینمایم و اگر در برخی از سایتها مطالبی در مورد صبا چاپ گردیده و همو طنان نیز به هر نوع ابراز عقاید شخصی نموده اند این نظرات صرفا عقاید شخصی انان میباشد و بنده مسولیتی در قبال نمایش نظرات فوق در سایتهای خبری فوق ندارم و شخص نظر دهنده و سایت مسول درج ان میباشد ضمنا عزیزانی هم طی این مدت تماس گرفتند و از ما پرونده  صبا را جهت ارائه به چند پزشک خواستند و منتظر جواب پزشکان برای درمان صبا هستیم  ....چند تلفن هم شد و  میخو استند مصاحبه در موردمان بکنن قبول نکردمو گفتم مطالب لازم را جهت بررسی به مسئولین گفته ام.....
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391ساعت 22:49  توسط افشین | 


خبرگزاري دانشجويان ايران - فارس


گزارش از خبرنگار ايسنا / علي محمد پشوتن

چون صبا با تن بيمار و دل بي طاقت

صبا تمام بهانه زندگی مان است، هر روز و شب نفس با نفس او در كنار بسترش، خدا را نزديك و نزديك‌تر حس كرده‌ام، با هر ضربان نبضي كه زير انگشتانم، حس بودن، حس حيات را از قلب پاره تنم به من انتقال مي‌دهد و با هر ضربان دنيايي حرف را برايم بازگو مي‌كند.

به گزارش خبرنگار ایسنا از شیراز، این بخشی از صحبت های پدر و مادر صبا است، دختری که در فاصله‌اي كوتاه، از حياتي طبيعي به مرحله‌اي سخت از زندگي پا گذاشت تا آزمايش سخت خانواده‌اش آغاز شود، آزمايشي براي خدايي شدن.

زيبا‌ست، با آن چشم‌هايي كه ديگر فروغي ندارد، لبخندهاي كودكانه زيباترش هم مي‌كند، چه سخت است براي مادري كه ديروز در لباس مدرسه شانه بر موهاي دلبندش مي‌زد و امروز بر تخت بيماري، موهايش را گيس مي‌كند.

مادر صبا، دختر نباتي، مي‌گويد: آرزوها داشتيم براي تنها فرزندمان، حالا دختركان را كه مي‌بينم، وقتي از مدرسه باز مي‌گردند يا به مدرسه مي‌روند، دلم مي‌گيرد و به خدا پناه مي‌برم، به دعا، به نيايش، به نماز و نگاهش مي‌كنم و از خود مي‌پرسم، به چه گناهي!!

او مي‌گويد: اگر بيمار نشده بود، حالا بايد قبولي كلاس دوم دبستان را برايش جشن مي‌گرفتيم بايد صداي زيبايش را وقتي گنجشكك اشي مشي مي‌خواند در ميان ديوارهاي خانه مي‌شنيديم، اما امروز صداي ديوانه كننده مكش دستگاه ساكشن و صداي ريز تنفس‌هاي خش‌دارش را مي‌شنويم.

مي‌گويد: دوسال است آرزوي شنيدن كلمه مادر را از زبان دختركم دارم، دو سال است چشم به چشمان بي‌فروغش مي‌دوزم و از خدا مي‌پرسم، فقط جاي دختر من در ميان اين جهان به اين بزرگي كم بود،‌او جايي را تنگ كرده بود؟ و باز به‌خودم نهيب مي‌زنم كه ناشكر نباش، لااقل حالا هست، دستانش را حس مي‌كني، وگرماي تنش را، تر و خشكش مي‌كني، گمان كن نوزاد است، بي‌پناه و نيازمند به پرستاري تو.

به گزارش خبرنگار ايسنا، وقتي نامه دوستش را مي‌خوانم، سخت مي‌شود نگه‌داشتن اشك‌ها، وقتي مادرش را نگاه مي‌كنم كه چه صبور كنارش مي‌نشيند و آرام به او مي‌رسد، دلتنگ حقوق كودكان،‌ حقوق بيماران، حقوق بشر مي‌شوم.

پدر صبا مي‌گويد: به همه جا رفته‌ام، وزراي بهداشت و رفاه، معاونانشان، رئيس دانشگاه پزشكي شيراز و رئيس بيمارستان نمازي، سازمان نظام پزشكي و ... اما هيچ كس نمي‌شنود، همه به‌ظاهر هم‌دردي مي‌كنند، اما در عمل، هيچ، دريغ از يك عذرخواهي.

مي‌گويد: مگر مي‌شود، كودك من تا ساعت شش صبح كه مادرش كنارش بود، آرام به حرف‌هاي او گوش مي‌داد اما بعد از آنكه گاز زير تراكش تعويض شد ناآرام مي‌شود و بعد هم مادرش را به دليل اعتراض از اتاق مراقبت‌هاي ويژه بيرون مي‌كنند و ساعتي بعد هم، جسم ناتوان دخترم را كه اينگونه معصوم بي‌پناه نيازمند دست لطف ديگران شده است، به‌ما تحويل دادند، واگذارشان به خدايي كه همه چيز را مي‌داند.

پدر صبا در حاليكه دستش را روي پهلوي چپش گذاشته مي‌گويد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 18:10  توسط افشین | 
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1391ساعت 14:37  توسط افشین | 

مرور خاطرات زندگيم و بيان حقايق و اتفاقات پيش آمده در اين مدت برايم خيلي سخت مي باشد.

زيرا كه صحبت كردن در مورد آنها نيز برايم بس ناگوار است . و تا الآن نيز اين احساس را دارم و از خدا مي خواهم كه تمام اين اتفاقات در خواب باشد.

ولي حيف ....

زندگی صبا  از  آنجا شروع  مي شود  كه  يك روز  پس  از آمدن   از سر  كار   به خانه   همسرت  برگه اي  به دستت مي دهد   و با                 ( لطفا به ادامه مطلب بروید)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1391ساعت 14:17  توسط افشین | 

 

ادامه ......دستور بستري سريع صبا را دادند وآقاي دكتر(ش) را خواستندبعد از اين مسئله كه صبا دوباره بستري شد چندين  بار ديگر نيز صبا را بخاطردل درد به اتاق عمل بردند كه در آخر با مشاوره اي كه انجام شد مشخص گرددي سرلوله شانت در شكم عامل تمام مسائل مي باشد و همانگونه كه گفتم در اين مدت صبا دچار مننژيت شده بود و كادر درمان اين موضوع را با ما در جريان نگذاشته بودند وفقط من داروهاي مورد نياز را خريداري مي نمودم وتحويل مي دادم حتي در يك مورد از عمل شانت vp را تهيه  نمودم وصبارا به اتاق عمل بردندپس از عمل رزيدنت مربوطه آمد وگفت شانت لازم نبودوبايد شانت را به كالاي پزشكي مرجوع نمائيد وقتي شانت را از ايشان گرفتم ديدم شانت ا زبسته بندي باز شده وزماني كه به رزيدنت مربوطه گفتم شانتي كه باز شده را كالاي پزشكي قبول نمي کند ايشان آن را از من گرفت و روي ميز استيشن اتاق عمل پرت کردوبا عصبانيت به من گفت بچه ات را به اتاق عمل بردم وحالا داري براي يك شانت اعتراض به من مي كني ومن گفتم دكتر بابت عمل كه از شما تشكر كردم ولي همين شانت نا قابل قيمتش طبق فاكتور موجود۲۹۰۰۰۰تومان بوده كه شما آن را خراب كردي و جالب اينكه فردا با ز شانت مي خواستند و من گفتم خوب شانت كه باز بوده را استفاده كنيد(پلمپ دوم باز نبود) ولي از شانت ديروزي خبري نبود و باز مورد  ديگري يادم آمد :دقيقاً زماني كه صبا در ICU بود يكروز جمعه بود هنوزايست قلبي بوجود نيامده بوددقيقاً خرداد ماه 87 بود و همون روز جمعه چون به يادم مانده داشتنددستگاه CT جديد در بيمارستان كار مي گذاشتند آقاي( ش) كه رزيدنت سال1 بود آمده بود ودر حضور عمو و مادرم پيشنهاد داد كه صبا چون تومورش مدولوبلا ستوما ميباشد و اين بچه شايد زياد زنده نباشد بيا و رضايت بده فرزندت تحت اختيار علم جهت بررسي قرار گيردو مي گفت شما بايد به مسائل فرزندتان منطقي برخورد كنيد جالب بود منطق علم پزشكي و اخلاق پزشكي اين اجازه  را به رزيدنتي مي دهد كه به يك پدر داراي اندوه شديد بابت وضعیت  فرزندش چنيني پيشنهادي بدهد؟؟؟؟.... از بحث دور نشويم پس از چندين بار عمل ومشخص شدن دليل دل درد صبا شانت را كاملاً خارج كردندودرخواست خريد فيفت بيرون مغزي را دادند كه آن را خريديم وبراي چند روز تا آمدن استاد (ك) از خارج از كشور صبا را با فيفت جهت متعادل نگهداشتن فشار مغز در ICU نگه داشتند كه وقتي استاد(ك) از سفر خارج برگشتند در خواست خريد( شانتVA) را دادند كه سريعاً در عرض كمتر از 48 ساعت    آن را تهيه نموديم و صبا رابه اتاق عمل بردند و پس از كار گذاري آن وضعيت صبا رضايت بخش شد وتمام رفلكسهاي او نرمال بود فقط موضوعي كه پيش آمد اين بود كه صبا( آسپيره) شده بود و گفتند اجازه بدهيد او را تراكستومي كنيم وپس از اخذ اجازه عمل اين كار توسط دكتر(ش) كه رزيدنت سال 1 بوده انجام شدو صبا را به ICU  انتقال دادن كه در اين مدت نيز چون صبا دچار زخم بستر شده بودوپاهايش نيز له كرده بودودر ICU مي گفتند مريض چون با والدينش بهتر ارتباط دارد اجازه مي دادند جهت پمپرز وبالاي سرش بودن خانمم يا خودم پيشش باشيم دقيقاً  اتاق صبا اتاق 2 و روبروي استيشن پرستاري بودوطي اين مدت نيز صبا مانيتورينگ بودووقتي كه سوال نموديم  آلارم مانيتور خاموش و سايلنت است گفتند كه نيازي نيست وماخودمان مراقبيم ونيازي به آلارم نداريم ؟؟؟؟خوب صبا نيز تمام رفلكسهاي نرمال داشت وارتباط بر قرا رمي كرد (تمام نتهاي پرستاري مربوط به دورهاي قبل از ايست قلبي  را درسايت جهت بازديد گذاشته ام) درست يادم هست كه روز 1387/4/20  ساعت6 صبح همسرم از ICU با ناراحتي بيرون آمدو وقتي دليل را سوال كردم گفت خانم (ز- ع) كه پرستار صبا بوده آمدو گاز زير تراكستومي را تعويض نموده وبعد از این کار ديدم كه تراكستومي از جاي  قبلي خيلي بالاآمده وپس از آن كه وي ازاتاق بيرون رفت صبا ناآرامي مي كندوبه خانم (زع)  گفته ام ولي خانم (ز-ع) بجاي توجه به اين موضوع گفته ديگر لازم نيست شمابالاي سر صبا باشيد و از ICU بيرون بردويد ومن هم آمده ام !!!! پس از اين صحبتها حدودً ساعت نزديك ۷.۲۰ بود كه از طرف یکی از افراد داخل آی سی یو به تلفنم تماس گرفتند و آن شخص گفت حال صبا بد شده و سریع به درب آی سی یم بیا و من سریع رفتم درب آی سی یو و مسول آن را صدا زدم خانم (س)مسئول ICU  جلو درب آمد که به وی گفتم اتفاقی افتاده و ایشان از اینکه ما متوجه شده ایم تعجب کرد  و همان موقع مادر صبا نیز نزدیک شد ایشان تعدادي نمونه خون به خانمم داد وگفت شما اينها را به آزمايشگاه ببر ووقتي مادر صبا رفت به من گفت بيا داخل ICU و مرا به سمت اتاق صبا برد............................................

وقتي به اتاق نزديك شدم ديدم چند پرستار ودكتر (ك ز) داخل اتاق هستندو تا چشمم به تخت صبا افتاد...........

 

ديدم كه صبا شديداً ورم كرده و كبود شده ودو طرف بدنش را چست تيوپ كار گذاشته اند و تراكستومي او را نيز خارج نمودند و صبا زير دستگاه هوا مي باشد كه دليلش را سوال نمودم گفتند صبا ايست قلبي داده و خانم (س) خودش شخصاً گفت الآن تازه صبا وضعيتش بهتر شده و ورمش كمتر شده و وقتي من صبح داشتم راند و تعويض شيفت را انجام مي دادم بالاي سر صبا كه آمديم ديديم كه به اين وضعيت افتاده و هرچه تلاش كرديم از لحاظ مسئله تراكستومي و كارگذاري مجدد نتوانستيم خودمان كاري انجام دهيم و رزيدنت ها نيز همه در سر جلسه ي امتحان ارتقاي سطح ساليانه مي باشند و پيج كرده ايم هیچکدام نبوده اند که بیایند وخدا را شكر بعد از 5 بار شك دادن دوباره علائم برگشت . و خانم (ز-ع) نيز مي گفت كه سه بار CPR شوك دادند ولي جواب نداد وچون من از آنها خواهش كردم و خيلي به آنها گفتم 2بار ديگر شوك را تكرار كردند كه جواب داد و تمام صحبتها در آن لحظه اين بود كه صبا ارست داده و زماني آنان متوجه شدند از رزيدنت ها كسي براي كمك كردن نبوده ودكتر (ك ز) نيز شخصاً گفت كه زمان دير شده بود كه به من اطلاع دادند .  اميدوارم كه مسائل بعدي پيش نيايد . درآن روز ضريب هوش صبا 3 بود و گفتندكه در كما قرار داردو از اوقطع اميد كردند كه پس از حدوداً يك ساعت تمام فاميل آمدند و تا شب و فردا همه در بيمارستان پهلويمان بودند . من خودم شخصاً شب به موبايل استاد(ك) تماس گرفتم و وقتي موضوع را گفتم ايشان خيلي ناراحت بود و حتي عنوان نمود وقتي آنان در icu زمان را از دست دادند چرا دوباره تلاش براي شوك هاي زيادتر نمودند وقرار بر اين شد كه با رضايت ما به دليل اينكه صبا زجر زيادي نكشد فردا ايشان ساعت 10 بيايند ودستگاه هاي هوا را از روي صبا باز كنند تا صبا....................... آن شب همگي فاميل در بيمارستان بودند صبح وقتي كه استاد(ك) آمد داخل icu رفت و وقتي آمد بيرون گفت كه پرستارها گفتند صبا حدوداً يك ساعت پيش به رفلكس ها جواب داده وديگر نمي شود ولو كه شما بخواهيد دستگاه هوا را از رويش باز نماييم و فقط اميد به خدا داشته باشيد و ايشان رفتند .

درست يادم هست كه ،‌وقتي دكتر رزيدنت (خ) و (ش) از سر جلسه امتحان حدوداً ظهر بود آمدند (1387/4/20) و موضوع را به آنان گفتيم به داخل icu رفتند و وقتي بيرون آمدند گفتند اتفاقي است كه افتاده !!!؟؟؟؟ و دكتر (خ) خودش گفت كه اگر خواهر من بود اجازه مي دادم دستگاه ها را از او جدا كنند؟؟؟؟!!!! ، پس از حدوداً چندروز از اين واقعه برای صبا  مجددا تراكستومي كار گذاشتند وحدود در آخر تير ماه سال1387 با توجه به اينكه ضريب هوشي صبا حدود5 بود و آموزشهاي لازم براي ساكشن وغيره را ديديم او را به خانه آورديم وتاكنون نيز در خانه توسط همسرم شخصاً از او مراقبت مي شود. و پزشكان به اتفاق مي گويند مراقبت خوبي طي اين مدت از صبا شده است. و شكايتي كه اين جانب از كادر درمان وپرستاري icu انجام دادم به اين دليل است كه ببينم در آن ساعت(20/4/1387) چه اتفاقي براي صبا پيش آمده ؟؟؟؟پيوست عكسي از همان روز كه از صبا گرفته شده نيز در سايت گذاشتم و از عموم دوستان و همراهان و حاميان صبا درخواست مي نمايم كه اين عكس را ببينند و بنده نيز به صراحت به دادگاه گفتم كه در اين عكس مشخص مي باشد صبا كاملاً تورم دارد وآيا كسي كه در icu بستري ميباشد به دليل ايست قلبي و تنفسي بايد به اين صورت در بيايد؟؟؟ پس مدت زمان گلدن تايم چه مي شود؟؟؟! آيا اين نشان نمي دهد كه مدت زمان ايست قلبي خيلي فراتر از 5 دقيقه بوده كه مريض به اين صورت در آمده؟؟؟؟آيا مريضي كه درicu بستري مي باشد ومانيتورينگ است وقتي برايش مشكلي پيش مي آيد پس وظيفه دستگاه مانيتورينگ چيست؟؟؟؟ آيا دستگاه نبايد هشداري بدهد؟؟؟  پس در اينجا صحبت ما كه مي گوييم آلارم مانيتورينگ سايلنت بوده وخود شاهد آن بارها بوده ايم مشخص مي شود... گروه تحقيقي كه در ابتدا مسئول رسيدگي بودند اعلام نموده بودند كه صبا به دليل بيماري دچار افت ضربان قلب و ايست شده ، خوب درست ، به فرض كه نظريه آنان كاملاً صحيح  باشد ولي آيا اين گروه مي توانند مشخص كنند كه صبا در كجا ايست قلبي داده !!! ؟ در خيابان بوده ؟؟؟؟ نه ، صبا در icu بوده ! و صبا هم بخاطر مريضي اش (حرفهايمان  و مشاهداتمان در آن روز كلاً بي اساس است ) ايست قلبي داشته طبق صحبت تيم تحقيق اوليه .

خوب قبول چراآنان نتوانستند از مدت زمان گلدن تايم كه براي يك مريض مشخص وتعريف شده استفاده لازم را ببرند ؟؟؟؟.صبا طبق مدارك موجود دچارضايعات شديد مغزي شده كه 94%معلوليت ذهني ، جسمي ، حركتي ، دارد.

اصلاً صبا دچار بدترين نوع تومور مغزي بوده وقرار بوده يك هفته بيشتر زنده نباشد ،‌آيا سزاوار مي باشد به دليل سهل انگاري برخي افراد بی مسئوليت اين يك هفته را در زجر و عذاب به سر برد؟؟؟؟.مگر آقايان پزشك خدا مي باشند ؟؟؟؟، كه مشخص مي كنند ،صبا چقدر ديگر زنده است .و الآن هم همه شاهدهستيد كودكي كه قرار نبود بيشتر از چند هفته زنده باشد  از تاريخ 1387/4/20 دارد به زندگي خود ادامه ميدهد و پيشرفتهاي زيادي داشته كه همه تعجب مي كنند!!!!. پس بهتر است به جاي توجيه اشتباه خود و آوردن دلايل واهي و خنده دار به فكر اين باشند كه در حرفه شان و كاري كه به آن ها محول شده قدري وجدانشان را به كار گيرند.؟؟؟؟؟

زيرا كه خانواده هايي جان و بدن عزيزشان را در اختيار آنان براي درمان قراردادند حال اگر از جانب الهي پيش آمدي باشد انسان آن را قبول مي كند ولي اگر به خاطر سهل انگاري وبي مسئوليتي برخي باشد آيا مي شود به راحتي با آن كنار آمد؟؟؟ فقط آقايان بيايند ببينند روزي كه ما داشتيم صبا را با آمبولانس به خانه مي آورديم گفتند كه داريدصبا را مي بريد؟؟؟؟؟ گفتيم بله به اميد خدا اورا به خانه برده ونگه داري مي كنيم .كه پوز خندي زدند وگفتم بله برويد و به اميد خدا باشيد.!!!؟؟؟؟

مسئولين ما بهتر است نظارت بيشتري بر افراد زير دست خود داشته باشندتا ببينند طريقه برخورد آنان با مريض وخانواده آنان چگونه است.!!!! بيمارستاني كه ما صبا را درآن بستري كرديم بهترين بيمارستان ميباشد و مديريت قوي وخوبي نيز دارد . و ما گله اي از مديريت و بيمارستان نداريم فقط صحبت ما اين است كه توقع داريم مديري كه اين چنين قوي مي باشد و  تعداد زیادی پرسنل وبيمارستان بزرگي را اداره مي كند براي حفظ حرمت بيمارستان و ماندگار ماندن خدمات ارزنده  آن به همه ي بيماران نظارت دقیقتری بر بخشها داشته باشند.  تا احياناً‌ اگر افرادي بي مبالاتي در انجام وظيفه شان دارند آنان را مشخص و برخورد نمايند. 

به اميد شفاي همه ي مريضان و صباي عزيز .

 

22/4/1387     


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1391ساعت 14:16  توسط افشین | 
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1391ساعت 14:15  توسط افشین | 
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1391ساعت 14:14  توسط افشین | 
 
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1391ساعت 14:12  توسط افشین | 
سلام دوست مهربونم صباي عزيز حالت چطوره چند روزيه كه ازت بي خبرم آخه صبا جون خونه نيستم پيش مامان و بابا نيستم رفتم پيش دخترخاله ام كيميا ميدوني چرا ؟ اونم مثل تنهاست به من گفت اگه ميشه بيا پيشم كه هردومون تنها نباشيم . ميدوني كه مدرسه ها هم تموم شده من كارنامه ام گرفتم نميدونم بهت گفتم يا نه معدلم ٢٠ شد  راستي كيميا هم ديروز كارنامه اشو گرفت البته اون كلاس پنجمه اونم معدلش ٢٠ شد . خيلي خوشحال شده بود ديشت به خاطر اينكه معدلش من با كيميا تو خونشون كلي هياهو وسرو صدا به پا كرديم البته از خوشحالي بود نه چيزه ديگه اي خيلي دوست دارم كه يه روزي توهم مثل ما بري مدرسه كارنامه بگيري بعدش هم به من يا كيميا زنگ بزني بگي معدلم ٢٠ شده . من با كيميا همين الان كه داريم اين نامه رو واست ميفرستيم از خداي مهربون خواستيم هرچه زودتر تورو از رختخواب بيماري بلندت كنه بتوني بازي كني و مهمتر از همه اول مهربتوني بري مدرسه . راستي صبا جون تصور كن تو يه مانتو قشنگ كوچولو پوشيدي كيف مدرسه اتو  رو هم انداختي روي دوشت واي چقدر قيافه ات بامزه ميشه كيميا ميگه نيوشا بيا بنويسيم كه ما امروز موقع ظهر واست نماز خونديم از خداي مهربون خواستيم هرچه زودتر حالت خوب شه كيميا ميگه به صبا بگو از راه دور ميبوسيمت واست دست تكون ميديم اون ميگه نيوشا من ميدونم وقتي باباي مهربون صبا يا مامان جونش واسش اين نامه هارو بخونن حتما صباي عزيز قيافه نيوشا و كيميا رو پيش خودش تجسم ميكنه كيميا ميگه صباي مهربون ما خيلي خيلي دوستت داريم نميدونم توچطور ولي ما هرروز و هرشب به فكر توهستيم و برات دعا ميكنيم كه اي خدا خداجون كمك كن به صباي عزيز كمك كن ما صبارو از تو ميخواهيم .
دوست خوبم مامانم اين هفته واسه شما ٢ كتاب داستان خيلي قشنگ پست ميكنه كه ميدونم حتما از شنيدن داستاناش خوشت مي آيد بيشتر از اين مزاحمت نميشيم با كيميا داريم واست دعا ميكنيم حتما خداجون صداي مارو ميشنوه آخه هي اولش يواش ميگيم بعدش كيميا ميگه نيوشا بلند دعا كنه تا خداي مهربون زودتر دعامون اجابت كنه
دوستان كوچك تو
نيوشا - كيميا
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 11:22  توسط افشین | 

دوستانی عزیز که مایل به کمک در روند درمان وتامین هزینه های صبا میباشند میتوانند از حسابهای زیر استفاده نمایند  : شیراز -بانک ملت شعبه جماران کد :۳۹۲۹۷ به شماره حساب:۱۴۰۵۳۸۶۸۱۵   بنام صبا فروزنده             شماره کارت عابر بانک ملت۶۱۰۴۳۳۷۱۹۱۲۸۱۵۵۷   

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 11:8  توسط افشین | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1391ساعت 13:49  توسط افشین | 

    دوستان عزيز مدت مديدي مي باشد صبا تحت فرا درماني قرار داردوپيشرفتهاي خوبي نيزبه لطف خداوند داشته وبراي بار 18نيز عمل تعويض تراكستومي داشته زيرا تراكستومي دچار عفونت گرديده بودودربرابر آنتی بیوتیک هم عفونت مقاوم شده بود  صبا هریکروز درميان  1 ساعت فيزيوتراپي مي شود وكفش مدرجي نيز برايش ساخته شده كه پايش جهت برگشت به حالت اوليه در آن قرار ميگيرد و به خيلي از حركات از قبيل دردو صحبتهايي كه برايش انجام مي دهيم واكنش نشان مي دهدمرتب برايش توسط مادرش كتاب داستان خوانده مي شود و آهنگهايي راكه دوست داشت برايش مي گذاريم و هر زماني كه مي شودبا او صحبت ميكنيم و از خاطرات خوب گذشته برايش تعريف مي كنيم ودر مقابل نيزاو چشمهايش رامي بندد ولبخندمي زنداز نظر پيگيري شكايت ازتيم درمان  پرونده صبا به پزشكي قانوني تهران امور كميسيونها ارسال شده وآنان نيز از بيمارستان  مربوطه درخواست ارسال اصل پرونده پزشكي صبارا جهت بررسي نموده اندواز طرف مجلس نيز توسط آقاي دكتر نظر ي مهر نامه هايي به رياست جمهوري.. سازمان نظام پزشكي فرستاده شده ودرخواست بررسي موضوع را داشته كه از طرف رياست جمهوري نيز قول بررسي داده اندوسازمان نظام پزشكي نيز طي نامه اي از سازمان نظام پزشكي درخواست بررسي مجدد پرونده را داشته وخودم نيز بدليل اينكه دچار مشكلات عديده مالي جهت هزينه هاي صبا شده بوديم مجبور به اهدا كليه به شخصي بنام آقاي سعيدي كه داراي 2 فرزند  مي باشد در تهران شدم وعمل فوق درمورخ 1389/2/23 در بيمارستان لبافي نژاد انجام شد ودر حال گذرندن دوران بعد از عمل مي باشم .

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 20:20  توسط افشین | 

صبا بابايي -عزيز دلم - تمام زندگيمان ببين عزيزم ما داریم تمام تلاشمان را مي كنیم تا توخوب شوي ..عزيز دلم آخه تو تمام اميدماني ... ما به عشق تو زندگي مي كنیم ...منو مادرت نفس فقط بخاطر تو مي كشیم... نمي دوني بابابي جون وقتي بوت مي كنم چه حس و حالي پيدا ميكنم ...مي خواهم كه دنيا نباشد و توباشي... تمام هستيم  فداي تو.. من حاظرم براي بودن تو براي خوب شدن توحتي جونم رو هم بدم تو برام اميد بودي و هستي ... تو برايم نويدزندگي بودي وهستي ...الان كه دارم اين سطرها را مي نويسم خدا شاهد مي گيرم كه جز فكر خوب شدن تو هيچ چيزي در مخيله و ذهنم نيست... باباي وقتي برات صحبت مي كنیم وتو جوابمان را با حركات چشم ميدي نمي دوني چه حالي مي شیم... بابابي وضعيت جوري شده كه خيلي ها بريدن ولي بخدا ما هنوز اميدواریم ... اميد به خوب شدن تو ...اميد به دوباره صحبت كردن تو... زندگي ما - هستي ما - اميد ما صباي ما

 

 

1389/2/19 ساعت 10 شب

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 20:4  توسط افشین | 
  صبا برای تعویض تراکستومی برای بار ۱۸ به اتاق عمل رفت خدا را شکر عمل به خوبی انجام شد و دکتر از آن راضی بود وضعیت فعلی صبا نرمال میباشد  از پزشک محترم گوش و حلق بینی استاد خادمی پرسنل محترم اتاق عمل و بهبودی بیمارستان خلیلی به خاطر زحمات فراوانشان و حسن اخلاق و رفتار و درک موقعیت ما و صبا کمال تشکر را دارم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 8:51  توسط افشین | 
  دکتر (ک) استا د محترم جراح مغزواعصاب ... رزیدنت نروسرجری جناب (خ) ...سرکار خانم(ز-ع)وخانم(س)   صبا  را کاملا میشناسید و خودتان هم کاملا میدانید که چه مسائلی برایش در زمان درمان بواسطه   تیم درمان  پیش آمد ؟؟؟ فقط از شما این سوال را دارم که آیا وجدانتان در قبال این کودک راحت هست ؟؟؟      واگذارتان به عدل الهی و ...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 18:50  توسط افشین | 

با سلام خدمت دوستان عزیز    همانگونه که قبلا نیز گفتم صبا مدتی میباشدکه تحت فرا درمانی است در اینجا لازم دیدم در این باره و آشنائی عزیزان با فرادرمانی  مطلبی را از سایت مربوطه با اجازه استاد گرامی جناب طا هری بگذارم حتمابه این سایت سری بزنید  در اینجا وظیفه میدانم که باز هم از زحمات  استاد طاهری...   جناب دانشور....   خانم عبادی ...و دیگر عزیزان این گروه تشکر نمایم  

به نام خدا:محمد علی طاهری

 فرادرماني شاخه‌ای از درمانهاي مكمل می‌باشد و ماهيتي كاملاً عرفانی داشته، زير مجموعه‌ای از عرفان کیهانی (حلقه) به شمار می‌آید (بنيانگذاري شده توسط استاد محمدعلي طاهری - منطبق بر عرفان ایران). در اين شاخه‌ی درماني، بيمار توسط فرادرمانگر به شبكه شعور كيهانی (شبكه آگاهی و هوشمندی حاكم بر جهان هستي، روح القدس) متصل شده و ضمن ارايه اطلاعاتی از نحوه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 18:16  توسط افشین | 
بابائی جون صبا :امشب واقعا شب سختیه اخه ۲ سال پیش تو همچین شبی مریضیت رو تشخیص دادن وای که چه شبی بود بارون هم میومد تو بغلم بودی وقتی میخواستی ام ار ای بشی اروم نمیگرفتی و همش میگفتی میترسم دیدن چاره ات نمیکنند به من هم کاور مخصوص دادن و امدم پائین پات نشستم و پات رو گرفتم تو دستام تا تو اروم بشی . بابائی یادم نمیره وقتی برای بار اول میخواستی بری اتاق عمل چقدر گریه میکردی و التماس حتی به پر ستارا با زبون بچگی میگفتی من اتاقای بیمارستان رو تمیز میکنم ولی عملم نکنید برای همین هم تو ای سی یو اسمت رو گذاشته بودن کوزت  مگه میشه من و کسائی که این صحنه ها رو دیدیم  حرفات فراموشمون بشه .بابائی نمیدونی چه به من داره میگذره اخه عزیز دلم ۱۷ بار رفته اتاق عمل والان هم ۵۶۳ روزه که صداش رو نشنیدم ولی من هنوز زنده هستم چه بی وجدانم من منی که طا قت یه تب کو چکت رو نداشتم .بابائی نمی دونی وقتی از مدرسه ات زنگ زدن برم وسائلت رو تحویل بگیرم چی به سرم اومد وقتی مدیر مهد دفترت رو نشونم داد اخه ازت سوال کرده بودن کی رو بیشتر دوست داری گفته بودی بابا افشین اخ که چه سخت بود .یادته ظهر زنگ میزدی ببینی تا کی میام خونه .یادته با دستای کوچیکت برام چای میاوردی وتا برسی پیشم همه رو ریخته بودی اخ که همون هم خوشمزه بود .بابائی اخه کی بلند میشی تا با هم اهنگهای احسان خواجه امیری گوش کنیم اخه کی بلند میشی تا باز هم سرت رو بزاری رو  سینه ام و خوابت ببره مگر خودت این شعر رو نمی خوندی دختر عشق باباشه بابا عاشق کاراشه   خوب تو رو به همین عشق باباو دختری قسم بلند شو  . اخ بابائی چه روز خوبی بود ۱۳/۶/۸۱  وقتی دنیا امدی چقدر از خوشحالی گریه کردم وقتی دادنت بغلم میلرزیدم و تا امدی بغلم به خدا قسم که چشات رو باز کردی و نگام کردی... اخه خدایا چرا؟؟؟؟چرا اینجوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا اخه؟؟؟ فقط خواستی ۶ سال خاطره داشته باشم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟فقط خواستی مهرش رو حسابی تو دلم کنی ؟؟؟آخه خدایا چرا؟؟؟ خوب یادمه ساعت ۶ صبح بود که به این دنیا پا گذاشتی برای همین اسمت رو گذاشتیم صبا...یادم نمیره بار اولی که بردمت سینما با صدای بلند و با همون حال بچگی گفتی وای چه تلویزیون بزرگی ....همه گفتند اگر جاهای بلند بری و خدا رو صدا کنی حتما صدات رو میشتوه خدایا خودت شاهدی که بارها این کار رو کردم پس چرا جوابم رو نمیدی خدایا خودت شاهدی چقدر دارم به درگاهت ضجه میزنم پس چرا جوابم رو نمیدی  مگر من چی میخوام  لایق نیستم خوب تو بزرگی ببخش باز بهم فرصت جبران بده خودت بهتر میدونی صبا تمام زندگیمه صبا نفسمه خدایا تو که از قلب بندهات بهتر اگاهی خدایا الان ارزومه صدای صبا رو بشنوم همه جونم رو بگیر ولی صبا رو لا اقل به مامانش برگردون این بیچاره داره تلف میشه داره دق میکنه  بخدا سخته وقتی هم سنهای صبا رو میبینیم  ولی صبا یه گوشه ای خوابه .بخدا سخته . صبا بابائی بلند شو .بابائی منو ببخش آخه روز کودک با مامانت خیلی دلمون گرفته بود چون یادمه تو هر سال روز کودک از ما کادو میگرفتی دیگه طاقت نیاوردیم و خیلی از اسباب بازیهات رو بردیم دادیم بهزیستی گویم برای بچه ها فقط گفتیم برات دعا کنند میدونم از این که به وسایلت دست زدیم ما رو میبخشی .الان بابائی ساعت ۳:۲۰ دقیقه شب هست وهمه خوابن ولی من و مامانت بالای سرت نشستیم و بیداریم آخه میگیم حتما صدامون به خدا میرسه و بعد از ۲ سال مریضی تو رو به ما بر میگردونه . بلند شو بابائی هنوز هم بعضی روزا بی اختیار میرم سوپری و برات خوردنی میخرم میام میزارم بالا سرت. عزیز دلم بلند شو  مگر دوست نداشتی پیش داداش سهیل گیتار زدن یاد بگیری .خوب بابا جونی پاشو دلم داره از غصه میترکه ..بابائی هستی .ولی با دلتنگی هستی و فقط بغض تو گلومون گذاشتی .میدونم بابائی تو هم ناگزیر تن به سر نوشت دادی ولی من منتظر میمونم .خدایا خودت کمکمان باش .پناهمان باش .میدونم شاید امانت دار خوبی نبودیم ولی رعوفی و بخشنده از سر تقصیرمان بگذر اگر نا خواسته مرتکب قصوری شده ایم .خدایا جوابم رو بده صبا رو بهمون ببخش قابلمان بدان و امانتت رو بهمان برگردان .خدایا نذار بیشتر از این در غم صبا بسوزیم اون را بهمون بر گردون خدایا  خدایا.................................................
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 3:29  توسط افشین | 
با سلام  باید در اینجا نکته مهمی را یاداور شوم که تنها سایتی که مربوط به مسائل فرزندم صبا میباشد همین سایت است و بنده نیز به هیچ فرد یا ارگانی اهانتی نمینمایم و اگر در برخی از سایتها مطالبی در مورد صبا چاپ گردیده و همو طنان نیز به هر نوع ابراز عقاید شخصی نموده اند این نظرات صرفا عقاید شخصی انان میباشد و بنده مسولیتی در قبال نمایش نظرات فوق در سایتهای خبری فوق ندارم و شخص نظر دهنده و سایت مسول درج ان میباشد در ضمن فردی بنام خانم وجیهه حداد در یکی از تالارهای گفتگو  اعلام داشته که بنده کلاهبردار هستم و دوست ایشان پرستار خصوصی صبا میباشد و ۲ بار نیز به منزل ما امده که از همینجا به ایشان یاداور میشوم که کلیه ادعای خود را باید با مدرک ثابت نمایند در غیر اینصورت مطمئن باشند که بنده بر علیه ایشان و دوستشان که ادعا نموده پرستار خصوصی صبا بوده و به منزلمان میاید اقامه دعوی خواهم نمود باز هم ذکر مینمایم که بنده جهت اثبات ادعاهایم حاظر به حضور در هر مکان و ارائه مدارک میباشم
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 21:11  توسط افشین | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 23:32  توسط افشین | 
21 ماه سكوت در دنياي نباتي براي صباي 8 ساله
21 ماه سكوت در دنياي نباتي براي صباي 8 ساله
بر اثر سهل‌انگاري پزشكان صورت گرفت
خبرگزاري نخست نيوز:  مرجان شريعت- دي ماه 86 تنها كودك 6 ساله خانواده‌اي شيرازي با تشخيص تومور مخچه به اميد بهبودي تحت مراقبت علم پزشكي قرار مي‌گيرد اما پس از 13 مرحله عمل جراحي بر اثر بي‌احتياطي و بي‌توجهي پزشكان بيمارستان«ن» شيراز در آي‌سي‌يو دچار ايست قلبي و پس از احيا تا به امروز زندگي خود را در حالت نباتي ادامه مي‌دهد.
عليرغم شكايات و پيگيري خانواده صبا متأسفانه هيچ مسؤولي جوابگوي اين سهل‌انگاري نيست و حتي براي دلگرمي معنوي، عاطفي و ... صباي 8 ساله و خانواده‌اش تا به امروز هيچ اقدامي صورت نگرفته است.
امروز صبا و خانواده‌اش با اعتقادي راسخ در جوار بارگاه منور رضوي علي‌بن‌موسي‌الرضا(ع) حضور يافته‌اند تا شفاي صباي  خود را از امام‌رضا(ع) و ولي‌عصر (عج) بخواهند.
درهمين راستا هفته‌نامه نخست به اميد بهبودي و شفاي صباي 8 ساله باحضور در محل اقامت خانواده فروزنده گفتگويي با پدر و مادر صبا انجام داده تا شايد وجداني بيدار شود شايد...
شرح ماجرا از زبان عليرضا فروزنده پدر صبا
دي‌ماه 86 صبا دچار سردردهاي شديدي بود كه پزشكان ابتدا اين سردردها را سينوزيت تشخيص دادند با تشديد سردردهاي صبا بهمن 86 با انجام سي‌تي اسكن متوجه تومور مخچه در وجود صبا شديم بنا به دستور پزشك صبا در بيمارستان«ن» شيراز تحت مراقبت و عمل جراحي قرار گرفت در اين مدت 13 عمل جراحي و 32 جلسه راديوتراپي برروي تومور صبا انجام شد كه مقداري از تومور برداشته شد نمونه مغز استخوان اميدوار كننده بود تا جايي كه صبا مرخص شد به‌راحتي حرف مي‌‍زد و راه مي‌رفت.
اما خرداد 87 به‌خاطر دل‌درد و تب دوباره تحت مراقبت قرار گرفت. در مدت بستري چرك خشك‌كن‌هاي قوي به صبا تزريق مي‌شد و پزشكان دليل آن را پيشرفت بيماري صبا مي‌دانستند اما بعدها فهميديم صبا در مدت بستري دچار عفونت شده و دل‌دردهاي او نيز ناشي از همين عفونت بوده است.
فروزنده در ادامه مي‌گويد: 20 خردادماه 87 درحاليكه صبا در آي‌سي‌يو به‌سر مي‌برد اما به‌دليل عدم حضور پزشكان در بيمارستان و تعويض شيفت پرستار در زمان تعويض تراك يا هر عاملي دچار ايست قلبي شد و به‌دليل عدم حضور به‌موقع پزشكان، شوك با تأخير انجام شد بطوريكه پس از احيا سلول‌هاي مغزي صبا كاملاً از بين رفته و درحال حاضر در زندگي نباتي به‌سر مي‌برد.
وي با بيان اين مطلب كه 21 ماه است صداي فرزند 8 ساله‌اش را نشنيده گفت: در اين مدت هيچگونه بينايي و علائم حركتي در وجود صبا ديده نمي‌شد و تنها با باز و بسته كردن چشم‌ها و حركت چهره‌ ما را از ناراحتي و درد خود مطلع مي‌كند.
ما در صبا نيز مي‌گويد: من چندين‌بار خواب ديدم به مشهد آمده‌ام و صبا در كنار پنجره فولاد ايستاده است ما با اعتقاد كامل به مشهد آمده‌ايم و خوشبختانه فضاي عرفاني حرم روي صبا اثرات خوبي داشته تا آنجا كه چندروزي است پاي خود را حركت مي‌دهد. اميدواريم امام‌رضا(ع) شفيع شود و ما دوباره صداي صبا را بشنويم.
پدر صبا نيز با بغضي كه در سينه داشت ادامه داد: هيچكس نمي‌تواند صبا را دوباره به ما برگرداند جز امام‌رضا(ع) ما فقط منتظر يك معجزه هستيم اگر امروز اطلاع‌رساني مي‌كنيم تنها به اين خاطر است كه نمي‌خواهيم ديگر صباها به‌خاطر بي‌احتياطي و بي‌توجهي پزشكان دچار مشكل شوند. صبا همه چيز زندگي ما بود از صباي ما كه گذشت اما اميدواريم مسؤولين وجدان بيداري براي بررسي اين مسائل داشته باشند تا بر اثر سهل‌انگاري صباهاي ديگر تحويل جامعه داده نشود. من در اين مدت نامه‌هاي زيادي را براي رياست جمهوري، وزارت بهداشت، دانشگاه علوم پزشكي شيراز و ... نوشتم كه تاكنون هيچ‌يك از مقامات مربوطه پاسخگوي مشكل ما نبودند. البته نظري مهر نماينده مردم بندر گز، كردكوي و بندرتركمن، رستگار نماينده مردم گنبد كاووس و بانشي دادستان شيراز پيگير اين مسأله هستند. ما در 21 ماه گذشته هزينه‌هاي سنگيني را متقبل شده‌ايم اما امروز كم آورديم به‌همين خاطر مجبور شدم به تهران بروم و براي اهداي كليه اقدام كنم تا مرحمي براي زخم‌هايمان باشد.
صبا و خانواده‌اش جمعه‌شب پس از قرائت دعاي كميل در حريم مطهر رضوي به اميد شفا مشهد را به مقصد شيراز ترك خواهند كرد.
مديرمسؤول و اعضاي تحريريه هفته نامه نخست نيز از خداوند متعال و علي‌بن‌موسي رضا(ع) شفاي صباي 8 ساله و صبر و توكل براي پدر و مادر صبا را خواستار است.
+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 20:2  توسط افشین | 

On January 26, 2008, my wife and I took our only 8 year old child, Saba, to the doctor because of her headache, and after a lot of tests which lasted until 3 after midnight, it became clear that she had cerebellar tumor and had to undergo emergency surgery. On January 29, 2008, the first surgery was performed on her to put a shunt. On February 2, 2008, she underwent another surgery for the removal of the tumor from her cerebellum. But unfortunately, it then became clear that the tumor is malignant and a type of medulloblastoma. Soon after, chemotherapy and radiotherapy were started. Since the shunt had not worked well, she had to undergo surgery 10 more times and, unfortunately, after 13 surgeries from the beginning of this problem, she got cardiac arrest and after cardiopulmonary resuscitation, she went into coma on July 10, 2008. Then she underwent 4 more surgeries for tracheostomy. After the doctors had given up hope and her level of consciousness was 5, they discharged her from the hospital. We took our daughter home and have been looking after her since July 17, 2008 .

 We are investigating the reasons of her cardiac arrest and performing several surgeries through legal authorities to make clear the facts in relation to our daughter. Totally, Saba had to undergo 17 surgeries with little or no results.  

Having a strong faith in God , we have not given up hope. We have been exhausted financially but we know that this world is supportive and understands our plight.  

My wife and I earnestly appeal to you to consider our only child's case and take hold of our outstretched hands for help. We are certain that we won't be disappointed because we know that an angel exists in every human being. 

I'd like to thank all those who read our story and sympathize with us. 

If we can touch one person we have touched the world!

Please  if  there  is  anyone  who  can  sourth  my  problem  about  

 

these  mather   please   email  me  or  countact   my on 00989178879199

Please visit our website:  www.sabayepedar.com




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 14:42  توسط افشین | 

بسمه تعالی

 

وزیر محترم بهداشت و خدمات درمانی

با سلام

احتراماً اینجانب علیرضا فروزنده در مورخه 6/11/86 بنا به تشخیص پزشکان متوجه گردیدم که تنها فرزندم صبا دارای تومور مخچه می باشد. که او را به بیمارستان (ن)  شیراز جهت انجام عمل جراحی زیر نظر دکتر(ک)آوردیم و عمل اول او جهت کار گذاشتن شانت در تاریخ 9/11/86 بود و عمل اصلی تومور در مورخه 13/11/86 انجام شد و بعد از آن به دلایلی که برای ما مشخص نشد و اعلام کردند که عدم کار کردن شانت می باشد فرزندم به کرات حدوداً 10بار دیگر عمل گردید. و متأسفانه در مورخه 20/4/87 پس از  عمل های مکرر انجام شده ساعت 7 صبح فرزندم دچار ایست قلبی گردید و مشخص شد که تراکستومی وی از محل خارج گردیده و در آن روز پزشکان رزیدنت چون امتحان داشتند کسی در ICU جهت جاگذاری مجدد تراک حضور نداشته و تنها یک نفر از اساتید بودند که ایشان نیز مسئولیت 9 بخش را عهده دار بودند و پزشک بیهوشی نیز یک نفر حضور داشته که در آن زمان ایشان نیز در بخش دیگری بر بالین مریض دیگری حضور داشتند. و زمانی بر بالین فرزند من حاضر می شوند که دیگر دیر شده و لطمات و ضایعات زیادی به فرزندم پس از انجام احیای قلبی وارد شد. که بعد از آن فرزندمان را در حالت زندگی نباتی  می باشد به منزل آورده و تا کنون مشغول نگهداری از او می باشیم و تنها امیدمان به لطف خداوند می باشد که رحمتش شامل حالمان شود و فرزندمان را دوباره به ما برگرداند. حال سؤال من از شما مقام محترم که می دانم حتماً خودمادری هستید و موقعیت و احساسمان را به عنوان یک پدر و هم نوع درک می نمایید این است که آیا در یک بیمارستان معروف و بزرگ در مرکز یک استان آیا باید در روزی که امتحان رزیدنت های جراحی مغز و اعصاب برگزار می شود اگر مریضی دچار مشکل شد کسی نباید به موقع و در زمان مناسب بر بالین مریض حاضر شود و آیا نباید تقسیم کار به نوعی باشد که از 7 استاد محترم استفاده بهینه گردد؟ (در روز فوق 2 استاد در جلسه امتحان حضور داشته و یک نفر نیز به تنهایی مسئولیت 9 بخش را بر عهده داشته و پزشک بیهوشی نیز تنها یک نفر بوده). آیا امکان ندارد در زمان امتحان رزیدنت های محترم استادان عزیز همگی یک روز چند ساعت از وقت خود را اختصاص به جان مریضانشان بدهند؟ یا لااقل دو استاد در جلسه امتحان باشند و مسئولیت 9 بخش نیز به نوعی بین 3 استاد دیگر تقسیم شود؟ یا لااقل 2 پزشک بیهوشی حضور داشته باشند؟ حال خودتان بگویید اگر مریضی در یک بخش دچار مشکل شود و همزمان مریض دیگری نیز در بخش دیگر دچار مشکل شود تکلیف چیست؟ آیا به خاطر یک امتحان و عدم برنامه ریزی درست باید جان یک انسان بی گناه گرفته شود؟

حال از آن مقام خواهشمندیم به خاطر وجدان کاری که از حضرتعالی سراغ داریم پیگیر این مسئله گردید. زیرا که عدم دقت یک پرستار در ICU و مصادف شدن این خطا با روز امتحان و عدم حضور رزیدنت و پزشک بیهوشی در بخش باعث گردید که زندگی کودک بی گناهی قربانی شود و در کنار آن نیز خانواده ای دچار مشکلات روحی، روانی و مالی فراوان گردند. و حتی این زندگی به مرز نابودی و فنا شدن پیش برود و هیچ مسئول و مقامی نیز جوابگوی این مسئله نیست. و امیدوار هستیم اگر کسی به درستی جوابگو نمی باشد لااقل وجدان بیداری باشد که حداقل جلوگیری از مسائل اینچنینی در آینده نماید و جان بیماران برایش ارزش داشته باشد. ؟؟؟؟

  بیصبرانه منتظر جوابیه از جانب این ۳ نهاد میباشیم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 15:56  توسط افشین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
با سلام به دوستان عزیز تنها فرزندم صبا8 ساله در مورخ 6/11/86 بنا به ابراز ناراحتی از سر درد نزد پزشک بردیم و پس از انجام آزمایشات مختلف تا ساعت 3 بامداد مشخص گردید دارای تومور مخچه میباشد و بصورت اورژانسی باید تحت عمل جراحی قرار گیرد در ت 9/11/86 اولین عمل برای کار گذاشتن شانت بر روی او انجام و در ت 13/11/86 عمل برداشتن تومور از روی مخچه انجام شد که پس از آن متاسفانه مشخص گردید تومور بد خیم واز نوع مدولوبلاستما میباشد وپس از آن مراحل شیمی درمانی و رادیوتراپی شروع گردید که دراین حین بدلیل درست کار نکردن شانت برای 10 بار دیگر تحت جراحی قرارگرفت و متاسفانه پس از 13 بار عمل از ابتدای بیماری در مورخ 20/4/87 در آی سی یو دچار ایست قلبی شدوپس از احیا به کما رفت که بعد از آن نیز 4 بار دیگر جهت تراکستومی تحت عمل جراحی قرار گرفت .پس از ترخیص از بیمارستان (ضریب هوشی 5 )و قطع امید پزشکان وی را به خانه آورده واز تاریخ27/4/87 تا کنون مشغول پرستاری از او میباشیم واز طریق مراجع قانونی نیز مشغول پیگیری دلایل ایست قلبی و انجام تعداد عملهای متعدد و...جهت روشن شدن حقایق در روند درمان فرزندمان هستیم (صبا ناکنون 18 بار تحت عمل جراحی قرار گرفته) 09178879199 On January 26, 2008, we took my only 8-year-old child, Saba to the doctor because of her headache, and after a lot of tests until 3 after midnight, it became clear that she had cerebellar tumor and had to go under emergency surgery. On January 29, 2008, the first surgery was performed on her to put a shunt. On February 2, 2008, she went under another surgery to remove her tumor from cerebellum, unfortunately, then it became clear that tumor is malignant and a type of medulloblastoma. After that her chemotherapy and radiotherapy started, while because the shunt had not worked well, she went under surgery 10 more times and, unfortunately, after 13 surgeries from the beginning of the disease, she got cardiac arrest and after cardiopulmonary resuscitation, she went to coma on July 10, 2008. Then she went under 4 more surgeries for tracheostomy. After the doctors lost their hopes and her level of consciousness was 5, they discharged her from hospital and we took her home. We have been looking after her since July 17, 2008 until now. We are searching for the reasons of cardiac arrest and performing several surgeries through legal authorities to make clear the facts in relation to our daughter. Saba has gone under18surgeries.

نوشته های پیشین
شهریور 1391
مرداد 1391
خرداد 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
آذر 1390
آبان 1390
تیر 1389
مهر 1388
مرداد 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
دی 1385
مهر 1385
آذر 1380
آرشیو موضوعی
آلبوم عکسهای صبا قبل و بعد بیماری
متفرقه
عکسهای هنری صبا
حرف خودمونی
مدارک پزشکی صبا
عکسهای صبا در چند ماه گذشته
دلنوشته ها برای صبا
دوستان وهمراهان صبا
صبا در مشهدالرضا(ع)
نامه های پیگیری شکایت از کادر درمانی صبا
سی تی اسکن
مسئولین محترم و صبا
پیوندها
یکی به نعل یکی به میخ
عصر پارسی
خبرگزاری ایسنا
خبرگزاری ایلنا
مدیسه
دل نوشته های محمد درویش
آپلود عکس
همراهان عرفان کیهانی
معصومين
دوست دارم آقاجون.نگام میکنی؟
مجالی نمانده است
مستونه
می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا
بچه ی رویاهایم
مجله خانواده سبز
نی نی
رها
البرز
فردا
پرچم
محک
تاكسي‌نوشت‌هاي یک آقای جامعه‌شناس
عشق
پارسه
ایران حامی
آخرین اخبار ایران و جهان
ساحل امید
عکس
ما سه تا
بلاگفا
آپلود عکس
آپلودرایگان عکس وبلاگ
یادداشتهای یک خبرنگار
انجمن فارغ التحصیلان
خانوم شیوایی
دست نوشته ها
روزنامه تهران امروز
صداها
عکاسی از گرگان گلستان عکس ازگلستان گرگان
شفاف
سرخط
فان پارس
بانک مقالات فارسی
گویانما
درمان زردی نوزادان در منزل
عصر جوان
لیمونات
حقیقت نیوز
ابهام لینک
پرشین تولز
حفا نیوز
دل نوشته های یک کهنه سرباز
دلنوشته های لیلی
تابناک
چمرانی ها
آخرین نوشته های ....
دکترخرسند
کامپیوتروIT
تراوشات مغزناقص من
عصر ایران
حرف های من
خبر خودرو
سحام نیوز
مذهب نیوز
کودکانه های زنده یاد سجاد هاشمی
ساره
پرنسس در غربت
حلقه
نخست نیوز
شرکت طراحی وساخت قطعات پتروشیمی
. . . مجالی نمانده است
دل نوشته های من در غربت
مثل سایه در کنار
وبلاگ یه پسر دیوونه
خوشبختی
خدا حاکم من است
پالتوی قرمز بیتا
گروه زیست شناسان ارومیه
ستایش وسینمای ایران
ریحانه سعادت
هر کجا هستم باشم ... آسمان مال من است
خاتون خاموش
هر چه هست برای مصلحتی است...
سی سی وی اس
یه روز خوب میاد
عطر ریخته
آموزش استفاده از کامپیوتر و اینترنت
رویای آبی
شعر و متون ادبی
کلبه عشق
biTA...ATid
مهدی عسگری
سجاد رحیمی مدیسه
عصر ایران
ایرانیانuk
قلب ایران ویج جریحه دار شد
خبری.....
نگاهی نو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

كد آهنگ

كد موسيقی



Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جستجوگر گوگل